او مىگويد : نظم و سيستم جهان هستى به قدرى دقيق است كه اصل جهانى عليت يك اصل الهى مىباشد و كمال مطلق الهى با اين نظم و قانون در هم آميخته است ، به همين جهت هيچ گونه گسيختگى در هيچ مورد براى قانون عليت وجود ندارد ، در نتيجه امكان معجزه و خارق العاده كاملًا منتفى است . ماكس پلانك پس از بيان نظريهء لايبنيتز كه رابطهء عليت ميان اشياء را امرى ظاهرى و سطحى مىبيند ، به بيان مشرب فلاسفه ى تجربى انگلستان مىپردازد اينان هر گونه معرفت فطرى و اولى ( اپريورى ) را منكر مىشوند و محصول روش آنان در بارهء عليت چنين است : « در پرتو اين نظريه ، آن چيز كه به اصطلاح جهان خارجى ناميده مىشود ، منحل در مخلوطى از ادراكات حسى مىشود و اصل عليت معنايى جز اين ندارد كه در موقع احساس حوادث به توالى يكديگر انتظامى نيز احساس مىشود ، خود فكر نظم نيز يك ادراك حسى است كه به طور مستقيم به دست مىآيد و نبايد بيش از اين تحليلى در بارهء آن قائل شد . چه چنين انتظامى در هر لحظه ممكن است پايان پذيرد و بنا بر اين ، مطابق اين نظريه اصل عليتى در كار نخواهد بود . شيئى احساس مىشود كه در پى شيئى ديگر قرار مىگيرد ، ولى از اين ملاحظه نمىتوان نتيجه گرفت كه علت وجود اين شيئى آن شيئى است . » ( 1 ) پس از آن كه ماكس پلانك بحث مشروحى در بارهء رابطهء مستقيم و عليت وارد مىكند ، به جريان عليت در فعاليتهاى آزادانهء درون آدمى مىرسد و مىگويد : « واقعيت اين است كه در جهان اندازه ناگرفتنى فكر و ماده يك نقطه و تنها يك نقطه وجود دارد كه علم و بنا بر آن روش عليتى پژوهش نه تنها از لحاظ عملى ، بلكه از لحاظ منطقى نيز قابل تطبيق نيست و هميشه غير قابل تطبيق خواهد بود . اين نقطه عبارت از وجود شخصيت فردى و همان چيزى است كه به نام ( من ) از آن تعبير مىشود ، اين يك نقطهء كوچكى در جهان موجودات است ، ولى خود فى حد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 208
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٨
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 174 و 175 . .