مسئلهء اول
- مطابق دليل عقل و با نظر به ساير منابع اسلامى عدالت خداوندى با مشيت بىعلت هرگز سازگار نيست و همچنين عدالت خداوندى نمىتواند با مشيت او بر خلاف عدالت هماهنگ بوده باشد . البته ما نمىگوييم : كه ما بر خدا واجب كردهايم عدالت بورزد تا اشاعره بگويند : موجودى كه كوچكترين اراده و اختيار در مقابل خدا ندارد چگونه مىتواند به او تكليف معين كرده بگويد : واجب است كه تو عادل باشى مخصوصاً عدالتى را هم در نظر بگيرد كه مفاهيم و قضاياى مربوطه به آن ساختهء ذهن خود او بوده باشد بلكه مىگوييم : عقل ما درك مىكند كه با نظر به عدم احتياج خداوندى و با نظر به اين كه كمال ما را مىخواهد و ما را در جهانى آفريده است كه بدون محاسبات پشت پرده اى جنگلى بيش نخواهد بود ، خدا عادل است . در حقيقت از يك عده قوانين مصرح و بديهى عقل كشف مىكنيم كه خدا عادل است ، نه اين كه حكم الزامى مىكنيم كه بايستى خدا عادل باشد به اضافهء آياتى از قبيل : « وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِه 6 : 115 . . » ( 1 ) ( مشيت خداى تو با صدق و عدالت تمام شده است براى كلمات ( مشيتهاى