مىآورد ، منشا اين فعاليت را من عقل ناميدهام ، بنا بر اين به يك نتيجهء مقبول ديگرى خواهيم رسيد و آن اين است .
3 - علم و معرفت انعكاس مجرد محسوسات نيست ، بلكه براى آن كه دريافته شده هاى حسى به صورت علم و معرفت در آيند به فعاليت ديگرى نيازمنديم ، اين فعاليت همان تعقل است .
نظريهء چهارم كه اصول و كليات را به طور آپريورى براى عقل مىپذيرد ، اگر بتواند اين مطلب را هم اضافه كند كه اين اصول و كليات قبلى همواره و در همهء شرايط براى انسانها يكى نيست ( زيرا - آن چه كه وجود دارد ريشه هاى اصلى آن اصول و كليات است و اگر بخواهد آن ريشه ها بارور شود و به شكل اصول و كليات در آيد به آميزش با محسوسات و ساير واحدهاى حسى و تجربى نيازمند مىباشد . ) نتيجهء قابل قبول ديگرى به دست مىآيد و آن اين است :
4 - ريشه هايى براى درك مفاهيم و اصول كلى تر در نهاد ما وجود دارد ، ما دارندهء اين ريشه ها را عقل ناميدهايم .
خلاصه اين گونه نظريات در بارهء يكى از فعاليتهاى درونى انسانى مانند : نظريات همان كسان است در بارهء يك مجموعه كلى يا در بارهء يك واحد داراى جهات متعدد كه تنها از عينك مخصوصى كه به ديدگان خويش زدهاند قضاوت نمايند .
( ( 1622 ) ) پس يقين شد كه تعز من تشاء
خاكيى را گفت پرها برگشا
عزيز كردن و ذليل كردن مردم به اختيار او است چه معنا دارد ؟
شايد اين مطلب براى گروه زيادى قابل هضم نباشد كه عزت و ذلت مردم به مشيت او بستگى داشته باشد و آن گاه آنها را در به دست آوردن عزت و بر كنار شدن