معلومات همانا حس و تجربه است . در علم به جزييات همه متفقاند كه وسيله اش حس است ( بقول قدما حس ظاهر و حس باطن ) علم به كليات را هم كه معمولًا كار عقل مىدانند استوارت ميل منتسب به حس مىكند و مىگويد : آن چه را ادراك كليات مىگويند ، نيست مگر جمع و تركيب معلومات جزيى كه بحس و وهم براى ذهن حاصل مىشود و اگر بخواهيم به اصطلاح قدما سخن بگوييم آن معلومات جزيى بوسيلهء حس و وهم دريافت مىشود و بوسيلهء حافظه و خيال در ذهن مىماند و قوهء متصرفه و متخيله آنها را با هم جمع و تركيب مىكند و بر طبق قواعد آن عملى از ذهن صورت مىگيرد كه اروپايىها به اصطلاح در آوردهاند كه ما تداعى معانى ترجمه كردهايم ، پس در واقع تعقل جز جمع معانى چيزى نيست . » ( 1 ) « . . . چون اين فقره را دانستيم مىگوييم : بعقيدهء استوارت ميل دو امر كه بنياد وجود است و بر حسب ظاهر از آن مسلم تر چيزى نيست ، شبهه و فريبى است كه براى انسان از تداعى معانى دست مىدهد . يكى ادراك نفس و شخصيت خود ، يكى ادراك جهان ، يعنى چيزهايى كه غير از نفس خود بوجود آنها قايل است بشرح ذيل : ادراك نفس و شخصيت عبارت از اين است كه محسوساتى در ذهن وارد مىشود و در حافظه مىماند و ذهن آن احساسات گذشته را جمع مىكند و امكان وقوع آنها را در آينده به نظر مىگيرد و از اين جمع و تركيب امر واحدى توهم مىكند كه آن را ( من ) مىنامد و نفس و شخصيت خود مىپندارد . ادراك اشياء خارجى هم نتيجهء تداعى معانى يعنى جمع و تركيب احساسات است ، چون ذهن آن چه را بر او محسوس شده ضبط و تركيب مىكند و از آنها وجود اشياء و اجسام را توهم مىنمايد و از عبارات لطيف استوارت ميل اين است كه ماده ( جسم ) همانا امكان دايمى احساس است . حاصل اين كه وجود خواه درون ذاتى و خواه برون ذاتى امرى است موهوم
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 182
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٢
هامش
( 1 ) سير حكمت در اروپا ، ج 3 ، ص 82 . .