جهان بينى « عقلى » بيشتر و دامنه دارتر از روش « حسى » ديده مىشود . » ودا » و شروح آن و « اوپانيشاد » ها و آثار فرهنگى مصر باستانى نه تنها عقلى به اصطلاح عمومى مكتب « عقليون » بوده ، بلكه مىتوان گفت : حتى در عقلى بودن هم يك روش دريافت درونى عمومى بوده است كه برخى از آن روش عمومى با اصطلاح « عقلى » معمولى مطابقت مىكند .
به طور كلى مىتوان اين اصل را پذيرفت كه انسانهاى معمولى هر چه كه از تماس با خارج بريده شوند ، به فعاليتهاى درونى مىپردازند و جريان دايمى درونى خود را از همين راه اشباع مىكنند و بالعكس هر اندازه كه جهان بيرون از ذات آنها را به خود مشغول بدارد ، از سير و سياحتهاى درونى باز مىمانند . اين يك مسئلهء طبيعى است كه به بر هم خوردن موازنهء معرفت و اصول آن منتهى مىشود . جاى ترديد نيست كه آشنايى انسان با جهان بيرونى ( طبيعى ) با گذشت زمانها همواره رو به افزايش بوده است و اين جريان اقتضا مىكرد كه روش عقلى رفته رفته به كلى متروك و مطرود شناخته شود ، ولى ماجراى پر غوغاى جهان بينى مخالف اين نتيجه از آب در آمده است ، چنان كه پس از اين ملاحظه خواهد شد .
مكتب حسى چه مىگويد ؟
در اول اين مبحث اشاره كرديم كه در تفسير اين دو مكتب : « حسى و عقلى » اختلاف نظر زياد وجود دارد و ما نمىتوانيم در اينجا به مسايل مشروح مربوط به آن اختلافها بحث كنيم ، كارى كه مىتوانيم انجام بدهيم اين است كه هر دو مكتب را از زبان قهرمانان آنها بشنويم مكتب حسى قهرمانانى از قبيل فرانسيس بيكن و جانلاك و هيوم و استوارت ميل دارد كه هر يك مطالبى را در توضيح و اثبات اين مكتب بيان نمودهاند . ما براى معرفى مكتب حسى عباراتى را از استوارت ميل ذيلا تذكر مىشويم :
« بنياد فلسفهء استوارت ميل همان نكته است كه وسيلهء انسان در تحصيل