از يكديگر نقشه هاى تو را بر باد خواهد داد ، اما اين آگاهى را از روى كرامت نفس به روى تو نمىآورد ، تو هر چه بگويى با لبخند استقبالت كرده مىگويد : بلى و به حركات و گفتارهاى فريبنده ى تو نمىخندد ، بلكه به انديشه هاى مزورانهء تو كه از روى گستاخى در مغز مىپرورانى لبخند مىزند . آگاه باش كه در دنيا جزاى هر حيله اى حيلهء ديگرى است ، اگر به سر مردم كاسه بزنى بر سر خودت كوزه خواهد شكست . اگر خنده هاى آن شخصيت ما فوق بر تو از روى رضا و رغبت حقيقى بود ، صدها هزار گل براى تو مىشكفت . اگر دل با عظمت او حقيقتاً خشنود شود مانند اين است كه آفتاب به برج حمل وارد شود و فرا رسيدن بهار را نويد بدهد ، از خشنودى او هم بهار مىخندد و هم روزها ، شكوفه ها و سبزه زارها در هم مىآميزد . وقتى كه تو توانايى تشخيص خزان را از بهار ندارى ، چگونه مىتوانى راز خنده هاى ميوه ها را درك كنى ؟ از رضايت واقعى شخصيت الهى صد هزاران بلبل و قمرى در اين جهان بىنوا [ كه بىنوايىاش ناشى از جمود و ناخود آگاهى طبيعى است ] نواها و ترانه ها سر مىدهند . تو كه نمىتوانى زردى و سياهى برگ روح خود را تشخيص بدهى ، چگونه مىتوانى خشم و رضاى مرد الهى را درك كنى آفتاب آن مرد الهى هنگامى كه در برج عتاب بوده باشد به جهت غضب و ناراحتى كه دارد مىتواند روها را مانند كتاب سياه كند . ( 1 ) هنگامى كه در برج عطارد قرار بگيرد كه خاصيت نوشتن او نمودار مىگردد ، ورقهايى كه او براى نوشتن در دست مىگيرد جانهاى ما است . ( 2 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 175
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧٥
هامش
( 1 ) در اصطلاح منجّمين دوره هاى گذشته ، برج عقرب را برج عتاب و آشفتگى و پرخاش مىگفتند . .
( 2 ) در همان اصطلاح برج عطارد مربوط به اهل قلم و نويسندگان و دبيران بوده است . .