تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
باشد چنين انسانى به پيروى از حواس طبيعى تنها از نمودهاى برونى بهره مند مىگردد ، اين نمودهاى برونى آن چنان حقايقى نيستند كه براى همه كس به عنوان واقعيات نفس الامرى بيك نواخت مطرح بوده باشند . ساختمان مغزى و سازمان روانى ما واقعيتها را در صورت حقايق با ما در تماس مىگذارد ، در نتيجه يك انسان چگونه مىتواند از نمودهاى برونى كه تنها براى او در شرايط مشخص مفهوم خاصى پيدا مىكند وضع روحى ديگران را اگر چه در رتبهء او از نظر رشد روانى باشد ، درك نمايد چه رسد به وضع روحى شخصيتهاى ما فوق ممكن است گفته شود : ما با حقيقت روحى افراد ديگر چكار داريم ؟ ما مىتوانيم از حركات و سكنات و گفتار اشخاص كه نتيجهء فعاليتهاى روحى آنها است به وضع روحى آنها پى ببريم و همين مقدار از معرفت براى زندگانى ما كافى است . مىتوان در پاسخ اين اعتراض چنين گفت كه : آرى ، اين يك مطلب بسيار طبيعى است كه ما افراد انسانى از حركات و سكنات و گفتارها مىتوانيم موقعيت يكديگر را در حوادث زندگى تعيين كنيم ، ولى همهء حقيقت اين نيست . اگر منبع همهء چيزها كه از يك انسان نمودار مىگردد - يك موجود محدودى مانند يك ماده محدود بود ، احتياج به شناسائى اعماق آن موجود محدود نداشتيم ، زيرا - در حقيقت براى يك موجود محدود مادى اعماقى وجود ندارد . اين موجود به عوامل طبيعى كه در پيرامون آن است تسليم بوده و هر عامل طبيعى مطابق مقتضيات خود مىتواند اثرى را در آن منعكس بسازد ، ولى روح انسانى منبعى است بىپايان و در مقابل عوامل آن چنان مىتواند خوددارى كند كه گويى اصلا عاملى وجود ندارد و بالعكس : يك اثر طبيعى را مىتواند آن اندازه بزرگ كند يا كيفيتهايى براى آن بسازد كه گويى واقعيت به همان قرار است كه او ايجاد كرده است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 172 | محمد تقي جعفري