در سر حد بين گذشته و آينده ، يعنى خارج از زمان كه امكان پذير نيست مجسم سازيم . » ( 1 ) » هر قدر هم از شرايط فضايى كه انسان در آن است بيشتر آگاه شويم باز هرگز به درجهء كمال اين آگاهى نخواهيم رسيد ، زيرا - شمارهء اين شرايط ، همچنان كه فضا بىنهايت وسيع است ، بىنهايت زياد است و به اين جهت تا زمانى كه تمام شرايطى كه در انسان تأثير مىكند معين نشده باشد جبر كامل وجود ندارد ، بلكه تا درجهء معينى اختيار وجود دارد . فقط با جدا كردن دو سرچشمهء شناسايى كه رابطهء آنها با يكديگر مانند قالب با محتوى است ، مفاهيم غير قابل درك اختيار و جبر كه متقابلا ناقض يكديگراند به طور جداگانه به دست مىآيد . تنها با تركيب آنها مىتوان روشنى در بارهء زندگانى انسان به دست آورد . بيرون از اين دو مفهوم كه در تركيب خود - به عنوان قالب و محتوى - متقابلًا يكديگر را تعيين مىكنند هيچ تصور زندگى امكان پذير نيست . آن چه ما از زندگانى مردم مىشناسيم تنها روابط ميان جبر و اختيار يعنى آگاهى از قوانين عقل است . نيروهاى زندگى طبيعت خارج از وجود ما قرار دارد و براى ما قابل شناخت نيست و ما اين نيروها را جاذبه ، قوهء جبر ، الكتريسيته ، نيروى زنده و غيره مىناميم اما نيروى حيات انسان براى ما قابل شناسايى است و ما آن را اختيار مىناميم . اختيار براى عقل فقط احساس آنى و نامعين زندگانى است . » ( 2 ) » تاريخ تجليات اختيار انسان را نسبت به جهان خارجى در زمان و در شرايط
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 129
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٩
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 366 و 367 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 371 و 372 . .