قبول كنند و يا بين كسانى كه از خواص طلا اطلاع ندارند مىتواند به كار برده شود ، همچنين نيز مورخين وقايع جهانى و نويسندگان تواريخ فرهنگى كه به سؤالات اصلى بشريت پاسخ نمىدهند ، به عنوان سكه رايج در دانشگاه ها و در ميان انبوه خوانندگان يا چنان كه خود به ايشان نام نهادهاند ، دوستداران كتب جدى ، تنها به مقاصد خويش خدمت مىكنند . » ( 1 ) » تاريخ پس از انصراف از نظريهء پيشين يعنى اطاعت اجبارى و مقدر ملتى از فرد بر گزيده اى كه اراده است به نوبهء خود تابع مشيت الهى است ، نمىتواند بدون بر خورد با تضاد و تناقضات ، حتى يك گام بر دارد و ناگزير است يكى از دو طريقهء زير را انتخاب كند ، يا به نظريهء سابق مبتنى بر مداخلهء مستقيم پروردگار در امور بشرى باز گردد ، يا مفهوم آن نيرويى را كه موجد حوادث تاريخى است و قدرت ناميده مىشود به طور مشخص و معينى توضيح دهد . » ( 2 ) » اگر ما معتقد باشيم كه قدرت از جانب پروردگار بوى عطا شده بود اين جواب كاملًا رضايت بخش است . اما اگر ما عقيده را قبول نداشته باشيم ، بايد تعيين كرد كه مفهوم اين قدرت يك فرد بر ديگران چيست ؟ اين قدرت نمىتواند مانند قدرت هركول قدرت و تفوق نيروى جسمى اقويا بر ضعفا ، قدرت و تفوق متكى بر اعمال زور يا تهديد به اعمال زور باشد - همچنين ، به عقيدهء برخى از مورخين كه با ساده دلى مىگويند كه رجال تاريخ قهرمانند ، يعنى مردمى هستند كه از موهبت نيروى روحى و فكرى خاصى به نام ( نبوغ ) بهره دارند ، اين قدرت نمىتواند بر تفوق نيروى معنوى و اخلاقى متكى باشد . زيرا - صرف نظر از قهرمانانى نظير ناپلئون كه در بارهء لياقت اخلاقى و معنوى ايشان عقايد و نظريات متناقضى وجود دارد ، تاريخ بما نشان مىدهد كه هم لوئى يازدهم و هم مترنيخ كه ميليونها نفر را رهبرى مىكردند ، نه تنها از خواص ويژه روحى و معنوى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 114
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١١٤
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 346 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 347 . .