تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥

بىبهره بودند ، بلكه بر عكس در اكثر موارد از لحاظ نيروى اخلاقى و روحى از هر يك از ميليونها مردمى كه رهبرى ايشان را به عهده داشتند ضعيفتر به شمار مىآمدند . اگر سرچشمهء قدرت كسى در خواص جسمى و خصوصيات روحى وى نباشد پس در اين صورت ظاهراً سرچشمهء اين قدرت بايد در خارج وجود او - يعنى در مناسبات شخص قدرتمند با توده ها - قرار داشته باشد . علم حقوق ، همان صراف تاريخ ، كه وعده مىدهد مفهوم تاريخى قدرت را با طلاى ناب معاوضه نمايد نيز قدرت را به همين مفهوم استنباط مىكند . » ( 1 ) » علم حقوق به دولت و قدرت مانند پيشينيان در بارهء آتش ، به عنوان عنصرى كه مطلقاً وجود دارد مىنگرد ، اما براى تاريخ دولت و قدرت فقط پديده اى است . همچنان كه آتش براى فيزيك عصر ما عنصر نيست بلكه پديده اى مىباشد . از همين اختلاف اساسى نظريهء تاريخ و علم حقوق نتيجه مىشود كه علم حقوق مىتواند به تفصيل در اين باره بحث كند كه چگونه بايد البته به عقيدهء او ، قدرت را به وجود آورد و آن قدرتى كه بىحركت در خارج زمان وجود دارد چيست ؟ اما به سؤالات تاريخى در بارهء مفهوم قدرتى كه متناسب با زمان تغيير شكل مىدهد هيچ جوابى نمىتواند بدهد . » ( 2 ) » اين مورخين به آن گياه شناسى شباهت دارند كه چون متوجه مىشود كه برخى از گياهان از تخمهاى دو لپه اى مىرويند ، اصرار مىورزد كه تخم هر چه در طبيعت مىرويد دو لپه اى است و نخل و قارچ و حتى بلوط كه شاخسارهاى خود را به اطراف مىگسترد و به گياهان دو لپه اى هيچ شباهتى ندارد از تئورى او مستثنى نيستند . » ( 3 ) » تاريخ فرهنگ براى ما انگيزه ها و شرايط زندگانى و افكار نويسندگان يا

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 347 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 348 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 350 . .