تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧

« موضوع تاريخ مطالعهء زندگانى ملتها و تمام بشريت است ، اما نه تنها توصيف كامل زندگانى تمام بشريت ، بلكه حتى توصيف زندگانى يك ملت ناممكن به نظر مىرسد » . « چنين تصور مىرفت كه علم جديد تاريخ پس از رد عقيدهء پيشينيان مبنى بر اطاعت مردم از ارادهء پروردگار و وجود هدف معين و مقدرى كه ملتها به سوى آن راهبرى مىشوند ، به جاى تظاهر و تجلى قدرت ، علل ايجاد قدرت را مورد مطالعه قرار مىدهد ، اما اين عمل را انجام نداد و در حالى كه نظريات مورخين قديم را در تئورى مردود مىشناخت ، در عمل از ايشان پيروى مىنمود . » ( 1 ) » تاريخ جديد به جاى مردمى كه تاريخ قديم قدرت الهى را به ايشان اعطا مىكرد و مستقيماً ايشان را مجرى ارادهء پروردگار مىدانست ، يا به جاى قهرمانانى كه به آنها استعداد و لياقت خارق العادهء ما فوق بشرى مىبخشيد ، ساده و روشن مردمى را قرار داده است كه داراى متنوعترين صفات هستند و از امپراطوران و حكمرانان مطلق گرفته تا روزنامه نگاران كه توده ها را رهبرى مىكنند ، شامل مىشوند . تاريخ جديد به جاى هدفهاى خدا پسندانهء سابق ملتها - ملل يهود و يونان و روم - كه در نظر پيشينيان به عنوان هدفهاى حركت بشريت جلوه مىكرد ، هدفهاى خود - يعنى خير و سعادت ملت فرانسه و آلمان و انگليس و در عالىترين درجه ، تعميم ترقى تمام بشريت را كه منظور از آن معمولًا ساكن قطعهء كوچكى از شمال غربى قارهء بزرگ است پيش كشيده است » . « تاريخ جديد عقيدهء سابق را رد كرد ، ولى نظريهء جديدى را به جاى آن ننشاند و منطق قضيهء ، مورخين جديد را كه ظاهراً قدرت الهى تزارها و سر نوشت و تقدير را مردود مىشناختند وادار ساخت تا از طرق ديگر به همان نتيجه برسند ، يعنى قبول

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 337 . .