تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠

شناخته مىشود . اما از طرف ديگر اين استنتاج مورخين را تنها به طريق زير مىتوان تفسير كرد : اولا - چون دانشمندان تاريخ را مىنويسند ، به همين جهت اين انديشه كه فعاليت طبقهء ايشان اساس حركت تمام بشريت است در نظرشان طبيعى و مطبوع است ، هم چنان كه اين انديشه براى تجار و كشاورزان و سربازان هم مطبوع و طبيعى است ولى اين دستهء اخير فقط به اين جهت مدعى اين نظريه نيستند كه تجار و كشاورزان و سربازان تاريخ نمىنويسند . ثانياً - فعاليت روحى و روشن كردن افكار و تمدن و فرهنگ و عقايد - همه و همه مفاهيم ناآشكار و نامعينى هستند كه تحت لواى آنها با سهولت بسيار مىتوان كلماتى را به كار برد كه معانى آنها كمتر مشخص و آشكار است و به همين جهت مىتوان آنها را به آسانى با نظريات گوناگون منطبق ساخت . » ( 1 ) » ما براى جواب دادن به اين سؤالات به علم تاريخ كه هدفش شناخت ملتها و بشريت است مراجعه مىكنيم . اگر تاريخ از نظريهء سابق خويش عدول نكرده بود چنين جواب مىداد كه پروردگار براى پاداش يا مجازات آفريدگان خود به ناپلئون قدرت عطا كرد و ارادهء وى را براى نيل به هدفهاى الهى خود هدايت نمود و انسان با اين جواب كه كامل و واضح بود ، مىتوانست اهميت الهى ناپلئون را باور كند يا به آن اعتقاد نداشته باشد . اما براى كسانى كه به آن عقيده معتقد بودند تمام حوادثى كه در دورهء تاريخ اين زمان به وقوع پيوسته است قابل فهم بود و حتى يك تناقض هم در آن ميان وجود نداشت . اما علم جديد تاريخ نمىتواند بدين نحو پاسخ دهد . اين علم به نظريهء پيشينيان مبنى بر دخالت مستقيم خداوند در امور بشريت معتقد نيست و بدين جهت بايد پاسخ ديگرى براى اين حوادث و سؤالات بيايد . » ( 2 ) » اين جوابها به اين جهت عجيب و مضحك است كه تاريخ جديد مانند آدم كر به سؤالاتى كه از او نشده است جواب مىدهد .

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 343 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 338 . .