ديباچهء دفتر دوم مثنوى
بيان بعضى از حكمت تأخير اين مجلد دوم كه اگر جمله حكمت الهى بنده را معلوم شود در فوايد آن كار بنده از آن كار فروماند و حكمت تعالى شمهاى از آن حكمت بىپايان مهار بينى او كند و او را بدان كار كشد و اگر او را از آن فايده هيچ خبر نكند هيچ نجنبد ، زيرا - كه وى را جنبانيدن از بهر آن است كه از بهر آن مصلحت آفريده شده است و اگر حكمت آن بر وى فرو ريزد هم نتواند جنبيدن ، چنان كه در بينى شتر اگر مهار نبود نرود و اگر مهار سخت بزرگ بود هم نرود و فرو خسبد « و ان شىء إلا عندنا خزائنه و ما ننزله الا به قدر معلوم » خاك بىآب كلوخ نشود و چون آب بسيار بود هم كلوخ نشود « و السماء رفعها و وضع الميزان » به ميزان دهد هر چيز را نه بىميزان و بىحساب ، الا كسانى را كه از عالم خلق مبدل شدهاند . « و نرزق من نشاء به غير حساب » گشتهاند . « و من لم يذق لم يدر » .
پرسيد يكى كه عاشقى چيست ؟
گفتم كه چو ما شوى بدانى
عشق و محبت بىحساب است ، جهت آن گفتهاند كه صفات حق به حقيقت نسبت او به بنده مجاز است ( يحبهم ) تمام است ( يحبونه ) كدام است ؟ و الحمد لله حق حمده و الصلاة على محمد و آله .