آغوش نمىگيرند . جوانان سرد شدن حيات را احساس مىكنند پيران سردى گور را . » ( 1 ) 150 - « مردن چيزى نيست زندگى نكردن هولناك است . . . لحظه به لحظه ژان والژان افول مىكرد ، پايين مىرفت به افق تيره نزديكتر مىشد ، نفسش منقطع شده بود . اندك اندك خروش احتضار آن را قطع مىكرد ، به زحمت مىتوانست دستش را جا به جا كند ، پاهايش به كلى از حركت افتاده بودند و هم در آن حال كه ناتوانى اعضاء و فروماندگى جسم فزونى مىگرفت ، همه حشمت جان صعود كرد و بر پيشانيش گسترده مىشد ، نور عالم مجهول به همين زودى در مردمكش مشهود بود . چهره اش پريده رنگتر مىشد و در همان حال تبسم مىكرد ، ديگر حيات در آن نبود چيز ديگر بود ، نفسش از كار مىافتاد ، نگاهش وسعتى به خود مىگرفت جسدى بود كه پنداشتى بال و پرى به او عطا شده است . » ( 2 )
هامش
( 1 ) بىنوايان ، ج 2 ، ص 755 و 756 . .
( 2 ) بىنوايان ، ج 2 ، ص 783 و 784 . .