تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
( ( دفتر دوم مثنوى ) )
( ( 1 ) ) مدتى اين مثنوى تأخير شد مهلتى بايست تا خون شير شد ( ( 2 ) ) تا نزايد بخت تو فرزند نو خون نگردد شير شيرين خوش شنو ( ( 3 ) ) چون ضياء الحق حسام الدين عنان باز گردانيد ز اوج آسمان ( ( 4 ) ) چون به معراج حقايق رفته بود بىبهارش غنچه ها نشكفته بود ( ( 5 ) ) چون ز دريا سوى ساحل باز گشت چنگ شعر مثنوى با ساز گشت ( ( 6 ) ) مثنوى كه صيقل ارواح بود باز گشتش روز استفتاح بود ( ( 7 ) ) مطلع تاريخ اين سودا و سود سال هجرت ششصد و شصت و دو بود ( ( 8 ) ) بلبلى ز ينجا برفت و باز گشت بهر صيد اين معانى باز گشت ( ( 9 ) ) ساعد شه مسكن اين باز باد تا ابد بر خلق اين در باز باد ( ( 10 ) ) آفت اين در هوا و شهوت است ور نه اينجا شربت اندر شربت است ( ( 11 ) ) اين دهان بر بند تا بينى عيان چشم بند آن جهان حلق و دهان ( ( 12 ) ) اى دهان تو خود دهان دوزخى وى جهان تو بر مثال برزخى ( ( 13 ) ) نور باقى پهلوى دنياى دون شير صافى پهلوى جوهاى خون ( ( 14 ) ) چون در او گامى زنى بىاحتياط شير تو خون مىشود از اختلاط ( ( 15 ) ) يك دم زد آدم اندر ذوق نفس شد فراق صدر جنت طوق نفس ( ( 16 ) ) همچو ديو از وى فرشته مىگريخت بهر نانى چند آب از چشم ريخت ( ( 17 ) ) گر چه يك مو بد گنه كاو جسته بود ليك آن مو در دو ديده رسته بود ( ( 18 ) ) بود آدم ديدهء نور قديم موى در ديده بود كوه عظيم ( ( 19 ) ) گر در آن حالت بكردى مشورت در پشيمانى نگفتى معذرت ( ( 20 ) ) ز انكه با عقلى چو عقلى جفت شد مانع بد فعلى و بد گفت شد ( ( 21 ) ) نفس با نفس دگر چون يار شد عقل جزوى عاطل و بىكار شد ( ( 22 ) ) چون ز تنهايى تو ناهيدى شوى زير ظلّ يار خورشيدى شوى ( ( 23 ) ) رو بجو يار خدايى را تو زود چون چنان كردى خدا يار تو بود ( ( 24 ) ) آن كه بر خلوت نظر بر دوختست آخر آن را هم ز يار آموختست