( ( 1506 ) ) هر چه انديشىّ و تحصيلى كنى
مىدرآيد دزد ز ان سو كايمنى
( ( 1507 ) ) پس بدان مشغول شو كآن بهتر است
تا ز تو چيزى برد كآن كهتر است
( ( 1508 ) ) بار بازرگان چون در آب اوفتد
كشتى مالش به غرقاب اوفتد
دست اندر كالهء بهتر زند
هر چه نازلتر به دريا افكند
( ( 1509 ) ) چون كه چيزى فوت خواهد شد در آب
ترك كمتر گوى و بهتر را بياب
نقد ايمان را به طاعت گوش دار
تا ز روى حق نگردى شرمسار
چون كه نقدت را نگهدارى كنى
حرص و غفلت را برد ديو دنى
( ( 1473 ) ) مر بيابان را مفازه نام شد
نام و ننگى عقلشان را دام شد
بر عكس نهند نام زنگى كافور
مفازه در لغت عربى از مادهء فوز است كه به معناى رسيدن به مطلوب و نجات و رستگارى است ، ولى اين كلمه را در مورد بيابانهاى بىسر و ته استعمال مىكنند كه انسان ممكن است در آن جا آن چنان گمگشته و حيران شود كه حتى دست از حيات خود نيز بشويد . اين نام گذارى عجيب در حقيقت براى ايجاد آرامش روانى به وسيلهء فال نيك زدن مىباشد .
بايستى به اين نكته توجه كنيم كه : تشبيه فوق ( براى توضيح مضمون : بر عكس نهند نام زنگى كافور ) كاملًا رسا نيست ، زيرا - كسانى كه كلمهء مفازه را در بيابان به كار مىبرند نيت خوبى دارند .
اين نيت خوب براى همهء استعمال كنندگان يا اغلب آنها آشكار است ، لذا با اين استعمال بىجا ضررى بر انسانها وارد نمىشود ، آن چه كه مقصود جلال الدين است اين است كه تبه كاران با نامهاى ساختگى عقل خود را به دام انداختهاند و اين نام و