نشان و عناوين ساختگى نه تنها عقول خود آنان را به تباهى كشيده است ، بلكه افراد ، اجتماعات را نيز از واقعيات دور مىكنند و براى هر كسى امكان شناسايى عناوين ظاهرى و تفكيك آنها از واقعيات امكان پذير نيست .
( ( 1476 ) ) نور بايد پاك از تقليد و عول
تا شناسد مرد را بىفعل و قول
( ( 1477 ) ) در رود در قلب او از راه عقل
نقد او بيند نباشد بند نقل
آيا حقايق از راه عقل درك مىشوند و سپس به قلب سرازير مىگردند ؟
اين مسائل در بارهء قلب همواره بوده است :
1 - آيا خود قلب ادراك مىكند يا قلب مركز نمود نتايجى است كه انديشه و عقل و تخيل به دست آوردهاند و قلب تنها جايگاه بروز آرامش و اضطراب و اطمينان و تحيّر و غير ذلك مىباشد ؟ 2 - آيا قلب يك حقيقت است كه داراى قيافه ها و فعاليتهاى گوناگون است ، يا اين كه قلب نوعى از كارگردانان روح است كه خود صنفهاى متعدد دارد ؟ 3 - اگر بگوييم كه قلب در مقابل عقل فعاليت مستقلى دارد ، آيا اين فعاليت فقط منحصر در درك و دريافت حقايق است يا اين كه مانند عقل مىتواند قضايايى را بسازد ؟ 4 - دريافتها يا قضايايى را كه قلب دارا مىباشد ، آيا به طور مستقيم و بىواسطه صورت مىگيرد يا مانند عقل به وسيلهء حواس و مشاعر فعاليت مىكند ؟ اين مسئله از آن جا ناشى است كه اغلب فعاليتهاى عقلانى ( بلكه با نظر به اصطلاح مخصوص در مفهوم عقل )