( ( 1502 ) ) خويش را تسليم كن بردار مزد
وانگه از خود بىز خود چيزى بدزد
( ( 1503 ) ) مىدهند افيون به مرد زخممند
تا كه پيكان از تنش بيرون كنند
( خود طبيعىات ) را رها كن آن گاه از ( من ايده آل ) عبور كرده به ( من ملكوتى ) نائل شو
اين دو بيت و چند بيت پس از آنها از پر معناترين ابيات مثنوى است كه مىتوانند عالى دستور العمل در سير و سلوك به سوى كمال مطلوب بوده باشند .
براى بهتر درك كردن مسافت و منازل اين طريق با عظمت ، يك شرط اساسى وجود دارد و آن اين است كه بايستى يك مبارزهء جدى با ( خود طبيعى ) شروع كنى و به داد و فريادهاى در ظاهر حق به جانب اين ( خود طبيعى ) اعتنا نكنى .
پيروزى در اين معركهء شديد ، ترا به رها كردن ( خود طبيعى ) وادار مىسازد . هنگامى كه اين ( خود ) كنار رفت ، تو گمان مكن كه بيك خلاء روحى خواهى رسيد ، زيرا ، تو از آن هنگام كه با نيت و هدف گيرى وصول به مقامى بالاتر از ( خود طبيعى ) به مبارزه شروع كردى ، همان نيت و هدف گيرى بنياد ( من ايده آل ) تو را شالوده ريزى مىكرد .
به عبارت روشنتر هر خشت پوسيدهء آجر نما را كه از ديوارهاى رو به سقوط زندان ( خود طبيعى ) بردارى دو دست عنايت خداوندى مشغول چيدن پايدارترين مصالح ساختمان ( من ايده آل ) تو خواهد بود . در موقع مبارزه هر لحظهاى كه يك خشت پوسيده از ديوارهاى ساختگى و لرزان زندان ( خود طبيعى ) تو برداشته مىشد احساس درد و شكنجه مىكردى ، بدين معنى وقتى كه مثلًا مىخواهى در راه وصول به عدالت دوستى ،