شالودهء خود را از عناصرى پى ريزى مىكنند كه از راه يكى از حواس برونى يا درونى براى او مطلوب جلوه كرده است اين مطلوبيت با هماهنگى عوامل داخلى و خارجى كم كم رو به افزايش مىگذارد ، تا آن كه حالت رسوبى پيدا مىكند ، اين حالت رسوبى و استحكام در انسان ( من ) مخصوصى را ايجاد مىكند . پس هر ( من ) كه در انسان توليد مىگردد در حقيقت در اثر همان موضوعات مطلوب خواهد بود كه با افزايش عوامل و گذشت زمان براى خود اصالتى كسب كرده است .
كسانى هستند كه داراى ( من ) شهوى هستند . اينان نمونهاى از خوك را در درون خويش به صورت ( من ) در آوردهاند . افرادى كه دز خشونت و درندگى لذت مىبرند و آن درندگى تدريجاً به صورت يك ( من ) در درون آنها مجسم مىشود ، در حقيقت نمونهاى از ببر يا پلنگ درنده مىباشند .
اگر كسى اين مسئله را حد اقل به عنوان يك تشبيه ادبى در مسائل روانى بپذيرد مىتواند در موقع روبه رو شدن با گروهى از مردم كه با پستى و دون صفتىشان روح آدمى را مىخراشند به خود تلقين كند ، من نبايستى فريب شكل انسانى را بخورم ، اين فرد پلنگى است كه با قيافهء ساختگى انسانى در اجتماع زندگى مىكند ، چه توقعى از او داشته باشم ، در صورتى كه او داراى ( من ) درندگى است .
نكتهء بسيار جالب در اين مسئله اين است كه در زندگى پلنگ حدودى دارد و شرايطى ، در صورتى كه پلنگ انسان نما به جهت داشتن ادراكات و تخيلات و آرزوها و هوش و انديشه مىتواند درندگى خود را با كميتها و كيفيتهاى نامحدود به عمل بياورد . پس در حقيقت بايد گفت نمونهء درندگى يك حيوان كه در انسان بروز مىكند از نظر پستى و خطرناك بودن با خود پلنگ قابل مقايسه نخواهد بود .
آرى :
« اولئك هم كالأنعام بل هم اضل » .
( آنان مانند حيواناتند بلكه گمراه تر . )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 703
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٠٣