دوم - از همين مردود شناختن يا شك و ترديد در بارهء او مهمترين مطلبى كه دستگير ما مىشود اين است كه اين گونه ادعاها « انا الحق » و « سبحانى ما اعظم شانى » و « ليس فى جبتى الا الله . » به هيچ وجه خبرى از واقعيت نمىدهد ، زيرا منصور يا بايزيد بسطامى به اعتراف مشايخ از مردمان ورزيدهء سير و سلوك بودهاند نه اشخاص عامى ، تا گفته شود : گفتار شخص عامى اعتبارى ندارد . بنا بر اين بوده كه اين اشخاص در اوج خدا شناسى و خدا يا بى به جهت همان ادعاها از طرف اكثريت مشايخ عرفان مردود شناخته شدهاند . اين مطلب روشنترين دليل اين است كه آن روش از عرفان و سير و سلوك كه منجر به ادعاى عينيت با خدا باشد موهوم است . نتيجهء منطقى اين ملاحظه به خطا رفتن يكى از دو گروه برجستهء عرفا مىباشد . اگر مقصد نهايى يكى بود اين دسته بندى كاملًا پوچ و غلط بود و نمىبايست صف بندى در مقابل يكديگر واقعيت داشته باشد . سپس جامى تأييد چند نفر را در بارهء منصور نقل كرده ، مىگويد : « وقتى در سراى جنيد بزد گفت : كيست ؟ گفت : « حق » : گفت : نه حقى ، بلكه به حقى ، اى خشبه تفسدها ؟ يعنى كدام چوب و داراست كه به تو چرب شود ؟ » ( فاسد خواهد شد ) ( 1 ) اين گفتار جنيد هم مطلب فوق را تأييد مىكند كه ادعاى منصور باطل بوده است ، او نمىبايست بگويد : « انا الحق » و مىبايست چنين اعتقاد كند كه در نتيجهء رياضت و تادب ، قيوميت و معيشت حق تعالى را بهتر از ديگران دريافته است و نيز جملهء عربى كه مىگويد : در توبيخ واقعى منصور است نه تهديد ، زيرا ، نمىگويد : چوبهء دارى در انتظار تست و نمىگويد : مرگ تو در بالاى كدامين چوبهء دار خواهد بود ؟ بلكه مىگويد : با اين ادعاى خلاف واقع نمىدانم كدامين چوبهء دار را فاسد خواهى كرد ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 700
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٠٠
هامش
( 1 ) نفحات الأنس ، جامى ، ص 151 . .