است كه پس از وصول به آن مقام شامخ در بارهء شناخت حقايق مانند يك آدم معمولى مرتكب اشتباه و خطا مىشوند ؟ بار ديگر اين مطلب را تكرار مىكنيم كه اين گونه اشخاص از روزنه هاى محدودى عظمت روح انسانى را درك مىكنند و چون از عظمت روح كاملًا اطلاع ندارند ، گمان مىكنند به خدا رسيده و جزئى يا شانى از شئون خدا گشتهاند . ( روح خيلى بزرگ است ، ولى خدا به آن كوچكى نيست كه تصور مىكنند ) . مسئلهء دوم مربوط به داستان خود حسين بن منصور حلاج است . چون ما در اين كتاب قصد تشريح و تفصيل داستانهاى مربوط به اشخاص را نداريم ، لذا اين داستان را اجمالًا متذكر شده و تفصيل آن را به كتب مربوطه ارجاع مىكنيم . عبد الرحمن جامى كه خود يكى از رهروان سير و سلوك بوده و اطلاعات او در بارهء مردان عارف بسيار وسيع است و مىتوان او را يكى از اشخاصى كه در رشته عرفان و عرفاء جزء صاحب نظراناند محسوب داشت ، چنين مىگويد : « مشايخ در كاروى ( حسين بن منصور حلاج ) مختلف بودهاند ، بيشتر وى را رد كردهاند . مگر چند تن مانند : ابو العباس و شبلى و شيخ ابو عبد اللَّه خفيف و شيخ ابو القاسم نصير آبادى و ابو العباس بكشتن وى رضا نداد و فتوى ننوشت ، گفت : نمىدانم كه او چه مىگويد . » ( 1 ) در عبارات جامى تا اينجا دو مطلب بسيار مهم به چشم مىخورد كه قابل توجه است : اول - مىگويد : « بيشتر وى را رد كردهاند » . از اين جمله معلوم مىشود كه فقط فقها نبودهاند كه اين مرد را مطرود و مردود شناختهاند ، بلكه حتى مشايخ عرفا نيز اكثرا او را مردود ساختهاند . « و لقد نظرت فما وجدت احدا من العالمين يتعصب لشيء من الأشياء الا عن علة تحتمل تمويه الجهلاء او حجة تليط بعقول السفهاء غيركم ، فانكم تتعصبون لأمر لا يعرف له سبب و لا علة . أما إبليس فنعصب على آدم لأصله و طعن عليه في خلقته ، فقال : « أنا ناري و أنت طيني » و أما الأغنياء من مترفة الأمم فتعصبوا لآثار مواقع النعم ، فقالوا نحن أكثر أموالا و أولادا و ما نحن بمعذبين . فإن كان لا بد من العصبية فليكن تعصبكم لمكارم الخصال و محامد الأفعال و محاسن الأمور التي تفاضلت فيها المجداء و النجداء من بيوتات العرب و يعاسيب القبائل بالأخلاق
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 699
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٩٩
هامش
( 1 ) نفحات الأنس ، عبد الرحمن جامى ، ص 150 . .