شود و سپس به او متصل شود به خدا متصل شده ، بلكه عين او شده است .
اينان عظمت روح انسانى و مقدار تكامل و تعالى روح را خوب درك كردهاند ، ولى خدا را درك نكرده و در بارهء خدا اشتباه مىكنند .
« و ما قدروا الله حق قدره » ( آن چنان كه شان خدايى است دريافت نكردهاند ) .
در هيچ يك از كتب سماوى و يا آثار پيامبران و اوصياى آنها چنين دعاوى ديده نشده است ، بلكه حتى از اكثر قريب به اتفاق عرفاء هم اين گونه جملات ديده نشده است . آيا مىتوان گفت : محمد بن عبد اللَّه صلى الله عليه و آله على بن ابى طالب عليه السلام كه جلال الدين صراحتاً در بارهء او مىگويد :
« افتخار هر نبى و هر ولى »
* * *
« تو ترازوى احد خو بودهاى »
حتى در كتاب فيه ما فيه قضيهء : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » .
را نيز از على عليه السلام نقل كرده است ، با اين حال يك جمله مانند دعاوى فوق از مولاى موحدين ديده نشده است ، بلكه تمام كلمات او در نهج البلاغه در پيرامون اظهار عبوديت و گرايش به سوى خدا و جهد و كوشش در خدمت به خالق دور مىزند .
چنان كه در گذشته گفتهايم : اگر اين گونه ادعاها قابل تأويل نباشد بايستى وضع روانى آنها مورد بررسى قرار بگيرد تا ديده شود كه اين چند شخصيتى كه در آنها بروز مىكرده ناشى از چه بوده است ؟ اين كه گفتيم : ( چند شخصيتى ) براى اين است كه حقيقتاً اگر آنان در موقع بروز آن گونه حالات خود حق تعالى هستند ، چرا نبايستى آن حالت دوام داشته باشد ؟ چرا ديگر كالبد را نمىشكافند و بمقام ربوبى نمىپيوندند ؟ چرا پس از پيدا كردن وضع روانى عادى مىخورند و مىخوابند و تمايلات انسانى دارند و احتياجات سر تا سر وجود آنها را فرا مىگيرد ؟ اصلا چطور قابل تصور
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 698
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٩٨