تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧
چون قلم در دست غدارى بود لاجرم منصور بر دارى بود

چرا حسين بن منصور حلاج به دار آويخته شد ؟

جلال الدين مولوى از كسانى است كه دربارهء حسين بن منصور حلاج اعتقاد داشته وبارها او را از اولياء الله معرفى كرده است . در جاى ديگر مىگويد : منصور نبود آنكه بر آن دار بر آمد * نادان به گمان شد در اين داستان دو مسئلهء مهم وجود دارد كه ما بطور خلاصه متذكر مىشويم : مسئلهء اول : - آيا اين دعاوى كه از بعضى از متصوفه مشهور شده است از قبيل : « انا الحق » ( 1 ) و « سبحانى ما أعظم شأنى » ( 2 ) و « ليس في جبتى الا الله » ( 3 ) مىتواند معناى صحيحى داشته باشد ؟ ما چند بار در مباحث گذشته گفتيم كه مطابق بعضى از آيات مانند : « ونحن اقرب إليه من حبل الوريد » ( ما به او نزديكتر از رگ گردنش هستيم ) احاطهء خدا بر ممكنات همه جانبه بوده و او به ساير موجودات نزديكتر از آنان است كه مغزهاى محدود عاميانه گمان مىكنند . اين قرب و ارتباط با تأديب نفس و سير و سلوك روشنتر مىگردد و روح عظمتى را از جانب خدا در مىيابد كه اگر كوچترين اشتباه كند گمان مىكند حقيقتاً به او پيوسته و مانند موجودى كه از موجود ديگر جدا

هامش
( 1 ) منم حق
( 2 ) پاكيزه است وجودم ، داراى چه شأن بزرگى هستم .
( 3 ) در جبه‌ام جز خدا كسى نيست .