تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠

ذهنى آن را در مثنوى مطرح كرده است . گاهى حالت روانى او در وضعى قرار گرفته و شدت نزديكى خدا را به موجودات جهان آن چنان درك كرده است كه واجب را عين ممكنات دانسته است ، ولى اين مطلب را بندرت با صراحت گفته و در موارد اندكى اشاره كرده است ، مىتوان گفت : در هر مورد كه نسبت خدا را با موجودات نسبت كل و اجزايش معرفى كرده است ، در چنين وضع روحى بوده است . گاهى ديگر مسئلهء ( كل و جزء ) را به كلى منكر شده و آن را مردود شمرده است . در دو بيت فوق و چند بيت پس از آنها اين مسئلهء حساس را بسيار عالى مطرح ساخته و وحدت تام و عينيت خدا با انسان را نفى كرده است . مخصوصاً مصرع دوم از بيت اول تقريباً قانون كلى در اين موارد را نشان مىدهد ، يعنى مىگويد : اگر كسى پيدا شود و بگويد : ( انا الحق ) يا در مثال بيت مزبور ( منم خم ) از روى طرب و بىهوشى مىگويد و در حقيقت اين ادعا واقعيت ندارد . در دو بيت فوق حل و فصل مسئله را به حد نصاب رسانيده و با يك تشبيه بسيار ظريف افكار را بيدار مىكند : « آن منم خم خود انا الحق گفتن است » . اما واقعاً او خود حق نيست ، بلكه به سبب رياضات نفسانى توانسته است نمونه‌اى از شعاع الهى را با جان خود در آميزد ، چنان آهن كه با همسايگى آتش رنگ و حرارت آتش را مىگيرد ، ولى بالاخره آهن بودن خود را از دست نمىدهد . اين مطلب از نظر معارف اسلامى و منطق علمى هم كاملًا قابل قبول است . روايت ذيل در بارهء امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام وارد شده است : « قال النَّبىّ صلى الله عليه و آله لا تسبوا عليا عليه السلام فانه ممسوس فى ذات الله . » ( 1 ) ( به على دشنام ندهيد او با ذات خداوندى تماس دارد [ يا از ذات خداوندى به جهت تقرب زياد بهرهء ربوبى گرفته است ] . )

هامش
( 1 ) سفينه البحار ، ج 2 ص 540 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 670 | محمد تقي جعفري