تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
( ( 1360 ) ) بىادب حاضر ز غايب خوشتر است حلقه گر چه كژ بود نى بر در است ؟

هر چه باشد حضور ناقص بهتر از غياب است

جلال الدين پس از بيان آهن بر افروخته ، متذكر مىشود كه گمان نكنيد اين مثال واقعاً مىتواند حقيقت امر را توضيح بدهد ، نه . « ريش تشبيه و مشبه را بخند » . مىپردازد به اين كه قدم گذاشتن به درياى بىكران الهيات كار آسانى نيست ، بايستى بر لب دريا خاموش و لب گزان بايستم ، من در خودم مىنگرم مىبينم توانايى غوطه ور شدن در اين دريا را ندارم . اما از طرف ديگر باكى از خوض در اين درياى بىكران و غرق گشتن در آن را ندارم . اگر جان و عقل من فداى اين اقيانوس بىكران شود مغبون نخواهم بود ، زيرا ، خونبهاى وجودم را اين دريا به عهده گرفته است . مادامى كه پاى دارم مىروم . اگر پا را از دست دادم مانند مرغابىها خود را در سطح دريا مىاندازم . اين مطالب را مىگويم و مىدانم در مقابل پيشگاه حق و حقيقت گستاخى و بىادبى است ، اما خوشحالم به اين كه ياراى حضور پيدا كرده‌ام ، اين بىادبى و گستاخى با نعمت عظماى حضور بهتر است از غياب ، اگر چه به موجود غايب ادب بورزم .

تفسير ابيات

مىخواهم پندى به تو بدهم ، اين پند را بشنو ، اين كالبد مادى انسانى در مقابل جريان و تازه گرايى روح سد بسيار محكم و زنجير گرانبارى است ، بدن مادى تو همواره مىخواهد رويدادها را در خود متراكم ساخته و در زير توده‌اى از حوادث كهنه