تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
دو انسانى است كه مىگويد : « اى كاش تمام انسانها يك سر و گردن داشتند تا من به يك بار آنها را از بدنشان جدا مىكردم . » - نرون مگر دو انسان فوق تفاوتى غير از داشتن و نداشتن وجدان چيز ديگرى دارند ؟ روح انسان با وجدان را بشورانيد ، كاروان گلى با عطر افشانى حركت خواهد كرد . از طرف ديگر اى كاش حوادث جهان هستى روح انسان بىوجدان را به حركت در نياورد ، زيرا ، حركت اين روح كثيف شامهء جانها را شكنجه خواهد داد .

وجدان ، منعكس كنندهء صفات خداوندى

وجدان عزيز مىبينم در عين حال كه با تو براز و نياز پرداخته‌ام به روى من خيره شده و اشارتهاى مرموزى از تو در مىيابم ، ولى تفسير اين اشارتها براى من بسيار دشوار است زيرا ، هر مفهومى را كه براى اين توضيح در نظر مىگيرم ، زيبايى و شور و هيجان ملكوتى تو را سلب مىكند . با اين حال اين مقدار درك مىكنم كه مىگويى اين همه ارمغانها را براى چه به من مىدهى ؟ من كه از پذيرفتن آنها معذورم ، زيرا ، من كه وجدانم ناميده‌اند و ستايشم مىكنند جز گيرنده و منعكس كنندهء صداى رساى خداوند شما چيزى نيستم . اى وجدان اى پيك حق و حقيقت تو راست مىگويى ، زيرا ، اگر چنين اعترافى نمىكردى نمىتوانستى تا كنون صداى خود را چنين بىباكانه در گوش اولاد آدم طنين انداز نمايى . اى كاش رفيق دايمى تو كه ما آن را عقل مىناميم ، چنين اعترافى مىكرد و هديه ها و رشوه هاى انسانها را وسيلهء فراموشى خود قرار نمىداد . مگر عقل يكى از دو بال سعادت و فضيلت انسانها در دو قلمرو مادى و معنوى نمىباشد ؟