تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
پوسيده شود ، براى اين كه حس تازه گرايى خود را اشباع كنى مجبورى كه در بارهء اين لباس عاريتى بينديشى و آن را از بدن حقيقى خود بيرون كنى . زياد چانه مزن ، پر حرفى مكن ، لب ببند و دست پر طلايت را باز كن ، دست پر طلاى تو جزئى از روح تو است نه اين بدن مادى ، زيرا ، بدن مادى به جهت اصل خود پرستى و تنازع در بقا همواره بخل مىورزد ، مىدانى زير بناى تمام سخاوتها چيست ؟ اين زير بنا ترك شهوتها و لذايذ حيوانى است . در باتلاق وحشتناك شهوت حيوانى گام مگذار : اگر غوطه ور شوى ديگر براى تو نجاتى نيست . مگر نشنيده‌اى كه سخاوت شاخه‌اى از درختان پر طراوت فردوس برين است ، تيره بخت آن كسى كه اين شاخه پر بركت را از دست بدهد . ترك هوى و هوس عروه الوثقى است كه هر كس چنگ به آن بزند جان او را تا آسمان ملكوتى بالا مىبرد ، از آسمان ملكوتى هم بالاتر مىكشاند تا اصل واقعىاش كه پيشگاه ربوبى است . تو در اين جهان كه چاه تاريكى است آن يوسف زيبا روى هستى ، رسنى كه ترا از اين چاه بيرون خواهد كشيد صبر و شكيبايى در مقابل هيجانات شهوت و غضب مىباشد . لحظاتى در زندگانى فرا مىرسد كه رسن از بالاى سر تو آويزان است ، هنگامى كه چشمت به اين رسن افتاد معطل مباش ، هر لحظه كه مىگذرد دير مىشود به آن رسن چنگ بزن . سپاس آن خداى را است كه ما را بىوسيله نگذاشته و براى نجات ما رسنها آويخته است . براى مشاهدهء بارگاه آن خداى بىچون چنگ زدن به آن رسن كه از فضل و رحمت الهى در دلهاى ما آويزان است ضرورت دارد . گفتيم كه بدن مادى ما هميشه گرايش به كهنگى و در جا زدن دارد ، آن گاه كه تو دست به رسن ترك هوا و هوس زدى جان تازه‌اى در مقابل تو جلوه گر مىشود ، نه ، بلكه جان تازه‌اى پيدا مىكنى و عالم فروزان اين جان كه در عين پنهانى بس آشكار است ، تو را خيره و مبهوت خواهد ساخت . [ اى جنين بىنوا از شكم تنگ و تاريك مادر ناخود آگاه طبيعت بيرون رو . ]