تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
تفاوت ميان عقل و آنان كه عقلًا ناميده مىشوند همان مقدار است كه ميان دانش و دانشمندان . اگر تماشاگران و حتى عقلًا و دانشمندان از رنگ آميزى كردن عقل و دانش دست بر مىداشتند و دو نيروى با عظمت عقل و وجدان را هماهنگ مىساختند ، در آن موقع مىديديم كه اين ( من ) انسانى يعنى آن شعاع خداوندى چگونه به جهان با عظمت هستى پيروز گشته و به جاى اين كه تسليم و قربانى تاريخ كور كورانه بوده باشد با تمام خود آگاهى براى خود تاريخ پر افتخارى مىساخت .
( ( 1336 ) ) كو حميت تاز تيشه وز كلند اين چنين كُه را به كلى بر كند

كوه جامد دلها را متلاشى كنيد تا مهتاب الهى به تمام ذرات آن بتابد

معارف الهى و حقايق انسانى از مقامات مربوطه مانند پيامبران و اولياء الله و مصلحين عالى مقام به انسانها تلقين مىگردد ، ولى آن معارف و حقايق هنگامى كه به درون ما راه مىيابند با صخره ها و كوه هاى خشن و جامد روبه رو مىشوند ، تنها يك سطح بسيار باريك را موقتاً روشن ساخته و دوباره آن معارف و حقايق از افق ذهن غروب مىكنند ، براى اين كه تمام اعماق و ذرات درون ما از آن انوار الهى روشن شود بايستى كلنگى برداشته اين صخره ها و كوه ها را متلاشى ساخت . بياييد ما خود اين شجاعت و شهامت را در خود ايجاد كرده و دل را آمادهء پذيرش انوار الهى بسازيم ، پيش از آن كه براى تحمل كيفر اعمال خود به زانو سقوط كنيم بهتر اين است كه اكنون از روى آگاهى و اختيار در مقابل آن انوار الهى زانو به زمين بزنيم .