برونى به يكديگر شباهت داشته و همهء آنان از استعمال كلمهء انسان برخوردارند ، سپس براى همين انسان كه شامل ميلياردها افراد مىباشد ، شعرها مىگويند ، بلكه تا مقام قابليت پرستش مىرسانند .
حتى بعضى از متفكرين گذشته و معاصر در عالم رؤيا چنين مشاهده مىكنند كه حس جستجوى موجود برتر كه در نهاد انسانها ديده مىشود بايستى با پرستش موجودى كه يك فردش نرون و فرد ديگرش هم چنگيز است اشباع شود آرى دو چشم و دو ابرو و تشكيلات عصبى نرون و چنگيز با سقراط يكى است و همچنين اعضاى طبيعى ابن ملجم با على بن ابى طالب عليه السلام از حيث ساختمان قانونى فرقى ندارد ، ولى شكل درونى اين انسانها با داشتن و نداشتن وجدان از هر دو سو تا بىنهايت كشيده مىشود .
نمونهاى از دو بىنهايت
يك آن انسان است كه غذاى قاتل جنايت كار خود را فراموش نمىكند و اضطراب قاتلش او را آزار مىدهد ، زيرا ، او قاتل را به عنوان اين كه انسانى در كشاكش هوسها و نادانىها بزرگترين جنايت را مرتكب شده است مورد دل سوزى قرار مىدهد .
از آن جهت كه حقوق جانهاى انسانى در اختيار او نيست و سايهء كيفر را كه از تجسم وحشت زا و دردناك جنايت بر سر قاتل خيمه زده است مىبيند ، نمىتواند از استيفاى حقوق جانهاى آدميان جلوگيرى نمايد ، ولى قاتل كه براى پرداخت حق الهى كه در حقوق جانها جلوه مىكند و با اضطراب شگفت انگيزى گرفتار شده است و براى تسليم روح كثيف ، ولى در عين حال بسيار شيرين كشانيده شده است ، او در حق چنين شخصى بفرزندان خود مىگويد :
« اگر بتوانيد او را عفو كنيد ، مگر نمىخواهيد خداوند هستى و نيستى شما را ببخشايد . »