تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤

وجدان سدّ منحصر در مقابل هجوم اصل تنازع در بقاء

اى وجدان اگر ما روزى براى تفريحات فكرى و ورزش در انديشه و شطرنج بازى در عالم پندار و خيالات ، تو را از منصب عالىات ساقط كنيم ، يا حقيقتاً كارى كنيم كه وجدانها را در درون انسانها بكشيم ، كدامين سپر ما را در مقابل اصل تنازع در بقا كه حتى چنگالهاى خونين خود را از مكتبهاى فلسفى امثال هابس و نيچه نيز نشان مىدهد حراست خواهد كرد ؟ بياييد ، وجدان را نديده نگيريد ، زيرا شخصيت و آزادى درونى ما از وجدان سر چشمه مىگيرد . اى نيروى راد مردان نيرومند بيا . امروز كه يأس و نوميدى پرده هاى تاريك خود را فرود آورده و در همه جا بانگ شوم : « بخوريد و بخوابيد و فكر نكنيد مرگ در دنبال است . » طنين انداز شده است ، دست ما را بگير . اينان اظهار نظر مىكنند و بدانش جويى خود در اين جهان اسرار آميز و آموزنده اعتراف نمىكنند ، زيرا ، خود را استادان تمام عيار مىدانند و بدون اين كه موضوع تدريس خود را يعنى اين انسان مرموز را براى ما به طور جدى تشريح كنند ما را با منطق پوچ بىبند و بارى به نام آزادى ، به سيه چال مرگ انسانها كه روى آن را با كاه هاى بىمقدارى به نام زندگانى پوشانيده‌اند مىكشانند . چه بايد كرد ؟ منطق آنان چنين اقتضا مىكند كه با تكيه بلفظ تفسير نشدهء آزادى و تمدن مفاهيم انسانى را از قبيل : ( شخصيت ) و ( من ) و ( مسئوليت ) و ( ندامت ) و ( خجلت ) و بالاتر از همهء اينها آزادى ( آزادى درونى ) را كه با آن ناچيزى از جهان پهناور هستى با عظمتتر است و براى ما از همين انسانها سقراط و مارك اورل و بالاتر از آنها على بن ابى طالب عليه السلام ساخته بود از دست ما بگيرند و به جاى آنان شخصيت انسانى را با چريدن در ماده و پرستش ماديات بىمقدار و در صورت تعدى به علف ديگران