داشتن دل به نيروى عشق دلاور مىشود ، ديگر از چيزى تركيب يابد مگر از طهارت ، ديگر به چيزى تكيه نمىزند جز بر رفعت و بر عظمت . يك فكر ناشايسته ديگر نمىتواند در آن جوانه بزند ، همچنان كه گزنه بر تودهء يخ جوانه نمىزند ، يك جان بلند و مصفا ، جانى كه دور از دسترس سوداها و هيجانات پست است ، جانى كه مسلط بر ابرهاى تيره و بر سايه هاى ظلمانى اين جهان و بر همه ديوانگىها ، دروغگويىها ، كينه توزىها ، خود ستايىها و بىنوايىها است ، در قبهء نيلگون آسمان سكونت دارد و آن جا ديگر چيزى احساس نمىكند جز لرزشهاى عميق و زير زمينى سر نوشت ، به همان اندازه كه قلهء كوه ها زمين لرزه را احساس مىكند . » ( 1 ) 119 - « آدمى ، دايره نيست كه فقط يك مركز داشته باشد ، بيضى است ، و داراى دو كانون است ، يك كانونش افعال است و كانون ديگرش افكار . » ( 2 ) 120 - « نسبت به عقوبت زدگان شفقت داشته باشيم - دريغا ما خود كيستيم ؟ من كه با شما سخن مىگويم كيستم ؟ شما كه گوش به من مىداريد كيستيد ؟ از كجا مىآييم ؟ آيا كاملًا اطمينان داريم كه پيش از آن كه زائيده شويم كارى نكردهايم ؟ زمين خالى از شباهت به يك زندان نيست ، از كجا معلوم است كه آدمى يك بازداشت شدهء عدل الهى نيست ؟ از نزديك به زندگى بنگريد ، اين زندگى چنان ساخته شده است كه در همه جايش عقوبتى احساس مىشود ، آيا شما آن كسيد كه خوشبخت نام دارد ؟ بسيار خوب ، با اين همه همه روزه غمگين هستيد ، هر روز اندوه بزرگى يا پرواى كوچكى مخصوص به خود دارد . ديروز براى سلامت كسى كه نزد شما عزيز است مىلرزيديد ، امروز بر سلامت خود بيمناكيد ، فردا اضطرابتان راجع به پول خواهد بود ، پس فردا از خم زبان يك مفترى اندوهگينتان خواهد ساخت ، پسين فردا بد بختى يك دوست سبب تأثرتان خواهد شد ، سپس بدى يا خوبى هوا ، پس از آن شكستن يا گم شدن چيزى نفيس ، پس از آن تفريحى كه به دليل آن وجدان و ستون فقرات ملامتتان
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 63
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٣
هامش
( 1 ) بىنوايان ج 2 ، ص 274 . .
( 2 ) بىنوايان ج 2 ، ص 320 . .