مىكند يك بار ديگر جريان امور عمومى . اين در صورتى است كه آلام قلبى را بشمار نياوريم و همچنين امتداد مىيابد ، ابرى از ميان مىرود ، ابر ديگرى پديدار مىشود ، در هر صد روز به زحمت يك روز اتفاق مىافتد كه آفتاب شادمانى براى شما بدرخشد و حال آن كه شما از افراد نادرى هستيد كه سعادت دارند ، اما ديگر آدميان ظلمت راكد بر سرشان افتاده است ، كسانى كه صاحب فكراند اين عبارت را كمتر به كار مىبرند : ( خوشبختان و بد بختان ) در اين عالم كه مسلماً دهليز عالم ديگرى است خوشبخت وجود ندارد . تقسيم واقعى بشرى از اين قرار است : روشنان و تاريكان . كاستن از تعداد تاريكان و افزودن بر تعداد روشنان هدف اصلى است . از اين جهت است كه فرياد كنان مىگوييم : تعليم دانش خواندن را آموختن روشن كردن آتش است . از هجى كردن هر هجا شرارهاى بيرون مىجهد . در واقع كسى كه مىگويد : روشنايى ، واجب نمىآيد كه بگويد شادمانى . آدمى در روشنايى رنج مىبرد ، افراط در آن مىسوزاند ، شعله دشمن بال و پر است ، سوختن و از پرواز وانماندن خارقهاى از نبوغ است ، هنگامى كه بشناسيد و هنگامى كه دوست بداريد باز هم رنج خواهيد برد ، روز با چشم اشكبار به وجود مىآيد . روشنان اگر هم هيچ مورد براى گريستن نداشته باشند بر ظلمت زدگان مىگريند . » ( 1 ) 121 - « اگر طبيعت مشيت ناميده مىشود ، اجتماع بايد بصيرت نام داشته باشد . ضرورت رشد معنوى و اخلاقى كمتر از لزوم بهبودى مادى نيست . دانستن يك توشهء حياتى است ، فكر كردن واجد نخستين ضرورت است ، حقيقت مانند آرد غذاى آدمى است . دماغى كه از دانش و خرد روزه داشته باشد لاغر مىشود ، به همان اندازه كه به شكمهاى گرسنه رحم مىكنيم به روحهايى كه غذا نمىخورند نيز دل بسوزانيم . اگر چيزى بتوان يافت كه از احتضار يك جسم بر اثر نان نداشتن دقت انگيزتر باشد ، همانا جان آدمى است كه از نور نداشتن مىميرد . ترقى به طور كلى در طريق حل اين مسئله مىكوشد ، يك روز حيرت همه را
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 64
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٤
هامش
( 1 ) بىنوايان ج 2 ، ص 322 . .