تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦

126 - « آدمى به همان اندازه احمقانه كه مضطرب مىشود اطمينان نيز حاصل مىكند . » ( 1 ) 127 - « بىچاره ژان والژان پير ، مسلماً نسبت به كوزت عشق ديگرى جز عشق پدرى نداشت . اما قبلًا نشان داديم كه در اين عشق پدرى حتى بىحاصلى زندگيش همه عشقها را داخل كرده بود . كوزت را مثل دختر خويش دوست مىداشت ، او را مثل خواهرش نيز دوست مىداشت و چون هرگز در عالم نه معشوقه‌اى نصيبش شده بود و نه همسرى - و چون طبيعت طلبكار بزرگ و زورمندى است كه هرگز نكول را نمىپذيرد و ناچار بايد حكمش جارى شود ، اين يك احساس هم كه بيش از همه گم نشدنى است با احساسات ديگر مخلوط شده بود ، اما مبهم ، جهالت آميز ، مملو از طهارتى كه از چشم بستگى حاصل مىشود ، غير ارادى ، آسمانى ، ملكوتى و خدايى ، پيش از آن كه شبيه يك احساس باشد شبيه يك غريزه ، شبيه يك شوق فطرى ، مجهول و ناديدنى اما واقعى . بهترين تعبير اين است كه بگوييم : عشقش در عطوفت عظيمش نسبت به كوزت مثل رگه هاى طلايى بود كه در كوهستان است تاريك و دست نخورده . » ( 2 ) 128 - « آدمى گاهى دچار فرو ريختگىهاى درونى مىشود ، نفوذ يك يقين يأسآور در آدمى هرگز جز با انحراف و درهم شكستن بعض عناصر عميق كه گاهى عين آدمى هستند ، صورت نمىگيرد . درد هنگامى كه به اين درجه مىرسد به منزلهء هزيمت همهء قواى وجدان است . اينها همه از بحرانهاى مشئومند ، كمتر كسانى از ما مىتوانند از آن شبيه به خودشان و محكم در وظيفه شان بيرون آيند . » ( 3 ) 129 - « قلب انسانى در عالىترين لحظاتش حاوى چه تناقض عجيب است » ( 4 ) 130 - بلكه مساوات بر حسب تمدن آن است كه همه قابليتها دهانه‌اى همانند

هامش
( 1 ) بىنوايان ، ج 2 ، ص 487 . .
( 2 ) بىنوايان ، ج 2 ، ص 490 و 491 . .
( 3 ) بىنوايان ، ج 2 ، ص 491 و 492 . .
( 4 ) بىنوايان ، ج 2 ، ص 523 . .