تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢

در توصيف كسى كه محل معشوقش را نمىداند و نقاط و محلهاى متعدد را از نظر مىگذراند ، گاهى مىپذيرد و گاهى رد مىكند ، مىگويد : 112 - « چه چيز ناگوارى است كه آدمى آدرس جان خود را نداند . » ( 1 ) 113 - « شما كه رنج مىبريد براى آن كه دوست مىداريد ، باز هم بيشتر دوست بداريد ، مردن از عشق زندگى واقعى است . » ( 2 ) 114 - « چه خوش است نشاط پرندگان ، اين به دليل آشيانه داشتن است كه آواز دارند . » ( 3 ) 115 - « عشق يك تنفس آسمانى از هواى بهشت است . » ( 4 ) 116 - « اى دلهاى حساس اى ارواح خردمند زندگى را آن طور كه خداوند آفريده است به دست بياوريد . اين يك ابتلاى طولانى ، يك تدارك نامفهوم براى سر نوشت نامعلوم است . اين سر نوشت ، سر نوشت واقعى ، به دست آدمى با نخستين پلهء قبر آغاز مىشود ، آن گاه چيزى بر وى آشكار مىشود و شروع به تشخيص عاقبت مىكند . ( عاقبت ) در اين كلمه خوب بينديشيد ، زندگان لا يتناها را مىبينند ، عاقبت كار ديده نمىشود مگر به چشم مردگان . در اين انتظار دوست بداريد و رنج ببريد ، اميدوار باشيد و سياحت كنيد . دريغا بد بخت كسى كه چيزى جز اجسام و اشكال و ظواهر را دوست نمىدارد . مرگ همه چيز را از وى خواهد ربود . سعى كنيد تا عاشق جانها باشيد ، همه جا بازشان خواهيد يافت . » ( 5 ) 117 - « جوانى بسيار فقير را در كوچه ديدم كه دوست مىداشت ، كلاهش كهنه بود ، لباسش مستعمل بود ، آرنجهايش سوراخ بود ، آب در كفشهايش نفوذ مىكرد و ستارگان آسمانى در جانش . » ( 6 ) 118 - « چه چيز بزرگى است محبوب بودن و چه چيز بزرگترى است دوست

هامش
( 1 ) بىنوايان ج 2 ، ص 272 . .
( 2 ) بىنوايان ج 2 ، ص 272 . .
( 3 ) بىنوايان ج 2 ، ص 272 . .
( 4 ) بىنوايان ج 2 ، ص 272 . .
( 5 ) بىنوايان ج 2 ، ص 273 . .
( 6 ) بىنوايان ج 2 ، ص 273 . .