تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١

105 - « بعضى افكار به منزلهء عبادتند ، در زندگى لحظاتى هست كه جسم به هر حالت كه باشد جان در حال سجود است . » ( 1 ) 106 - « دل دادگان دور افتاده ، فراق را با هزاران چيز موهوم كه با اين همه هر يك را حقيقتى در بر است مىفريبند . ديگران از ديدار هم محرومشان مىسازند . نمىتوانند نامه براى هم بنويسند ، اما آنان هزاران وسيله اسرار آميز براى مكاتبه به دست مىآورند . آواز پرندگان را ، عطر گلها را ، قهقههء كودكان را ، نور آفتاب را ، زمزمه هاى نسيم را ، اشعهء ستارگان را ، همهء مظاهر آفرينش براى يكديگر مىفرستند . چرا نه ؟ هر چه خدا آفريده است براى آن است كه به كار عشق آيد ، عشق را آن قدرت هست كه بتواند طبيعت را با آن چه كه در او است قاصد خود سازد . اى بهار تو نامه‌اى هستى كه من براى او مىنويسم . » ( 2 ) 107 - « اختيار آيندهء آدمى هنوز بسى بيشتر به دست دلها است تا به دست جانها ، دوست داشتن يگانه چيزى است كه مىتواند ابديت را فرا گيرد و سرشار سازد ، براى لا يتناها چيز تمامى ناپذير لازم است . » ( 3 ) 108 - « خدا منتهاى عظمت عالم خلقت است ، عشق منتهاى عظمت آدمى . » ( 4 ) 109 - « وقتى كه عشق دو موجود را بگذارد و در يك اتحاد ملكوتى و مقدس در همشان آميزد ، راز حيات بر آن دو فاش مىشود ، ديگر جز دو سر يك سر نوشت نيستند ، ديگر جز دو بال يك روح نيستند . دوست بداريد ، پرواز كنيد . » ( 5 ) 110 - « چيزى كه عشق شروع مىكند تمام شدنى نيست مگر به دست خدا . » ( 6 ) 111 - عشق واقعى ، از گم كردن يك دستكش ، يا از يافتن يك دستمال اندوهگين يا مسرور مىشود و براى اخلاصش و براى اميدوارىهايش به ابديتى نيازمند است . او در يك حال مركب از بىنهايت بزرگ و بىنهايت كوچك است . » ( 7 )

هامش
( 1 ) بىنوايان ج 2 ، ص 269 .
( 2 ) بىنوايان ج 2 ، ص 270 و 271 . .
( 3 ) بىنوايان ج 2 ، ص 270 و 271 . .
( 4 ) بىنوايان ج 2 ، ص 270 و 271 . .
( 5 ) بىنوايان ج 2 ، ص 270 و 271 . .
( 6 ) بىنوايان ج 2 ، ص 270 و 271 . .
( 7 ) بىنوايان ج 2 ، ص 270 و 271 . .