تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١

و از آن برخاسته‌اى كدام است ؟ ريشهء نژاد ارجمند تو را كجا بايد يافت كه او با كمال مناعت از خويشاوندى با تمايلات يك سره گريزان است . انسان از آن جهت كه جزئى از عالم محسوس است همانا به توسط آن اصل از خود برتر مىرود و آن اصل او را به امورى مربوط مىسازد كه تنها عقل مىتواند او را درك نمايد . ( 1 ) چرا صراحتاً نگويم : تويى آن ريشهء ارجمند ؟ و تويى آن اصل شايسته‌اى كه ما را در هنگام انجام تكليف رهبرى نموده و ما را از خود برتر مىبرى و ما را با نيروى شريف آزادى آشنا مىسازى تا در انجام تكليف از دورى راه نهراسيم و از سنگلاخ بودن طرق اين پهنهء مخالف با تمايلات بيمى به خود راه ندهيم .

وجدان صداى خاموش ناشدنى

هميشه عده‌اى از شكاكان و ساده لوحان مىخواهند صداى ترا خاموش نمايند ، اينان با يك تفرعن شفقت آميز و با بهانه جويى به وسيلهء دليلى كه شايد بلا تكليفى خود دليل منطقى را هم فراهم مىآورد به ما فلسفه ها مىگويند ، اينان از راه دل سوزى و شفقت چنين به ما اندرز مىدهند كه در اين جهان هستى قاضى و محكمه و ناظر و شكنجهء درونى را احساس نكنيم و در نتيجه موضوع نيك و بد را هرگز براى خود مطرح نسازيم ، اى كاش در اين گفتار خود فراموش نمىكردند كه آنان مىخواهند ما را با نداى وجدانى خود ارشاد نمايند ، شايد اين هم يك منطق است كه براى انكار حقيقتى از وجود خود همان حقيقت بهره بردارى مىكند اينان در فلسفهء خود به ما چنين اندرز مىدهند كه به راه خود برويد و اين صداى درونى را نشنويد ، زيرا ، اگر اين صدا اصالت داشت ، اين همه هياهو و جنجالهاى متنوع راه نمىانداخت ، ولى نمىدانم چرا با اين جمله كه : « به صداى عقل نيز گوش
هامش
( 1 ) مقصود از متفكر خردمند كانت آلمانى است . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 661 | محمد تقي جعفري