و هنگام خاموشيت فرا رسد ، در آن موقع با صداى ضعيف خود زير پنجهء حيوانى هوسهاى بنيان كن ما كه با آخرين نفسهاى تو همراهست ، پايان انسانيت را اعلام داشته و به راه خود مىروى و از افق روح ناپديد مىگردى . پس از تو ديگر براى انسان جز مشتى رگ و پوست و استخوان و يك عده غرايز كور كورانه چه خواهد ماند ؟
وجدان تا وجود دارد بيدار است
در تاريكى شبهاى ظلمانى آن جا كه همهء دادگران و داد پروران و داد رسان بخواب عميق فرو رفتهاند . ( 1 ) تو ، تو اى هميشه بيدار در بستر كاخهاى مجلل كه انسان نيرومندى سر ببالش پر نيايش نهاده و به درياى خويشتن خم شده است و يا در بيغولهاى از كوخهاى محقر كه انسان ضعيفى جسد آزردهء خود را به روى آن فرش نموده و به صداى جويبار خويشتن گوش فرا مىدهد ، در هر دو صحنه بساط محاكمه را مىگسترانى و شرافت توأم با خرسندى يا رذالت توام با ندامت ، در چهرهء درونى هر دو انسان براى تو نمودار مىگردد . در آن هنگام كه مىخواهيم از قضاوت عادلانه و انعطاف ناپذير تو رو گردان
هامش
( 1 ) در اين قطعه وجدان را اغلب به عنوان ناظر و قاضى عادل مطرح نمودهايم ، ولى چنان كه در اين كتاب ملاحظه نموديم ، فعاليت وجدان منحصر به قضاوت نبوده ، بلكه انواع مختلفى از پديده ها و فعاليتها در وجدان نمودار مىگردند كه ما آنها را تا حدودى در اين كتاب مورد بررسى قرار دادهايم . اختلاف قيافه هاى وجدان به معناى عمومى مخصوصاً با در نظر داشتن اين كه وجدان در پديده هاى متضاد جلوه مىكند ، به حدى واضح و شگفت انگيز است كه فلاسفه و روان شناسان را در دريايى از حيرت فرو برده است . . كلوداوريه مىگويد : « وجدان - بر ضد وجدان هرگز مفرى وجود ندارد ، او در قلبهاى ما حرف مىزند ، هيچ چيز قادر نيست صداى آن را خاموش نمايد و از نقطهء نظر اعمال ما وجدان در آن واحد هم قانون است و هم متهم كننده ( دادستان ) هم شاهد و هم قاضى . » .