در جذبات بىكران غوطه مىخورند ، همه كار گزار يكديگراند .
جبر با ابر پيوستگى دارد . از نور افكنى ماه به سرخ گل بهره مىرسد ، هيچ متفكر جرات نمىورزد تا بگويد عطر ( خفچه ) براى بروج بىفايده است - پس كيست كه گذرگاه يك ذره را حساب تواند كرد ؟ از كجا مىدانيم كه آفرينش بعض عوالم معلول سقوط دانه هاى ريگ روان نيست ؟ كيست كه جزر و مدهاى متبادل را در بىنهايت بزرگ و بىنهايت كوچك و ولولهء علل را در پرتگاه هاى وجود و بهمنهاى عظيم دايرهء خلقت را بشناسد يك كرم ذره بينى نيز اهميت دارد ، كوچك بزرگ و بزرگ كوچك است ، همه چيز در ضرورت معادل يكديگراند ، رؤياى مخوفى است براى روح - بين موجودات و اشياء روابط خارق العادهاى است .
در اين مجموعهء پايان ناپذير از آفتاب گرفته تا پشهء بىمقدار هيچ چيز چيز ديگر را خوار نمىشمارد ، همه به يك ديگر نيازمنداند - نور ، عطرهاى زمين را به گنبد لاجوردين بىآن كه بداند چه مىكند بالا مىبرد ، شب ، يك جوهر درخشان انجمى بين گلهاى خفته تقسيم مىكند ، همهء پرندگانى كه پرواز مىكنند رشتهء ابديت را به پنجه دارند ، ناموس جوانه زدن با ظهور يك اثر جوى و با ضربت منقار چلچله كه بيضه را مىشكند آميخته مىشود و در توليد يك كرم خاكى و ظهور سقراط به يك اندازه دست دارد . آن جا كه ( تلسكوپ ) تمام مىشود ( آغاز ميكروسكوب ) است ، كدام يك از اين دو ، منظرهاى عظيمتر دارد ؟ انتخاب كنيد يك كپكزدگى ، يك ( خوشهء پروين ) گلها است ، يك تراكم ابر يك ازدحام ستارگان است . همين گونه اختلاط است كه با نهايت تعجب مىبينيم شامل امور عقلى و اشياء مادى نيز مىشود عناصر و اصول با يكديگر مخلوط مىشوند ، جفت و جور مىگردند ، ازدواج مىكنند ، بر يكديگر افزوده مىگردند تا سرانجام دنياى مادى و دنياى عقلى به يك نور منتهى مىشوند ، امر حادث تا ابد روى خود چين خورد ، در مبادلات وسيع عالم آفرينش حيات عمومى به اندازه هاى ناشناخته مىرود و مىآيد ، همه چيز را در اسرار ناپيداى امواج حيات غوطه ور مىسازد ، همه را به كار مىگيرد ، نه يك خيال را از نظر دور
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 59
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٩