( ( 1208 ) ) پستى ديوار قُربى مىشود
فصل او درمان و صلى مىشود
( ( 1209 ) ) سجده آمد كندن خشت لزب
موجب قُربى كه و اسجد و اقترب
( ( 1210 ) ) تا كه اين ديوار عالى گردن است
مانع اين سر فرود آوردن است
( ( 1211 ) ) سجده نتوان كرد بر آب حيات
تا نيابى زين تن خاكى نجات
( ( 1212 ) ) بر سر ديوار هر كاو تشنه تر
زودتر بر مىكند خشت و مَدر
( ( 1213 ) ) هر كه عاشقتر بود بر بانگ آب
او كلوخ زفت تر كند از حجاب
( ( 1214 ) ) او ز بانگ آب پر مىتا عنق
نشنود بيگانه جز بانگ بلق
( ( 1215 ) ) اى خنك آن را كه او ايّام پيش
مغتنم دارد گزارد وام خويش
( ( 1216 ) ) اندر آن ايّام كش قدرت بود
صحت و زور دل و قوت بود
( ( 1217 ) ) و ان جوانى همچو باغ سبز و تر
مىرساند بىدريغى بار و بر
( ( 1218 ) ) چشمه هاى قوت و شهوت روان
سبز مىگردد زمين تن بدان
( ( 1219 ) ) خانهء معمور و سقفش بس بلند
معتدل اركان و بىتخليط و بند
نور چشم و قوت ابدان بجا
قصر محكم خانه روشن پر صفا
هين غنيمت دان جوانى اى پسر
سر فرود آور بكن خشت و مدر
( ( 1220 ) ) پيش از آن كايام پيرى در رسد
گردنت بندد بحبل من مسد
( ( 1221 ) ) خاك شوره گردد و ريزان و سست
هرگز از شوره نبات خوش نرست
( ( 1222 ) ) آب زور و آب شهوت منقطع
او ز خويش و ديگران نامنتفع
( ( 1223 ) ) ابروان چون پار دم زير آمده
چشم را نم آمده تارى شده
( ( 1224 ) ) از تشنج رو چو پشت سوسمار
رفته نطق و طعم و دندانها ز كار
پشت دو تا گشته دل سست و طپان
تن ضعيف و دست و پا چون ريسمان
بر سر ره زاد كم مركوب سست
غم قوى و دل تنك تن نادرست
خانه ويران كار بىسامان شده
دل ز افغان همچو ناى انبان شده
عمر ضايع سعى باطل راه دور
نفس كاهل دل سيه جان ناصبور
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 598
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٩٨