( ( 1212 ) ) بر سر ديوار هر كاو تشنه تر
زودتر بر مىكند خشت و مدر
( ( 1213 ) ) هر كه عاشقتر بود بر بانگ آب
او كلوخ زفت تر كند از حجاب
از ديوار ماديات هر لحظه خشتى برداريد
مثالى كه جلال الدين در اين ابيات آورده است ، بسيار مثال رسا و قابل تطبيق با واقع است . در اين مثال به طور اجمال چنين تصوير شده است كه در كنار جويبار ديوارى است كه تشنهاى در بالاى آن نشسته است ، دستش به آن آب نمىرسد آب را مىبيند و به اين ديدن قناعت نمىكند ، كارى شروع مىكند كه دو هدف را در بر دارد :
1 - شنيدن صداى آب .
2 - كوتاه شدن و از بين رفتن تدريجى ديوار تا وصول تشنه به آب . اين كار كه دو هدف مزبور را در بر دارد عبارت است از برداشتن پى در پى خشتها و انداختن آنها در آب .
تطبيق اين مثال به وضع آدمى بسيار روشن است ، زيرا ، جاى ترديد نيست كه ما در ميدان ماده و ماديات قرار داريم ، پيرامون ما را همين ماديات آن چنان فرا گرفته كه ميان ما و رشد روحى مانع و سد محكمى ايجاد كرده است ، در عين حال ما اين رشد روحى را يا در راد مردان الهى يا در نهان خانهء فطرت خدا دادى خويش ( يا هر دو ) مىبينيم و احساس مىكنيم . اين رشد روحى براى ما يك واقعيت بىطرف نيست ، بلكه هنگامى كه در بارهء آن مىانديشيم ، مىبينيم تشنگى زيادى به آن داريم . در چنين وضعى كه آدميان قرار مىگيرند حالت روحى آنان يكسان نمىباشد .
گروهى از آنها مىبينند و به همان ديدن قناعت مىورزند ، زيرا ، اشتياق وصول به آن رشد روحى را در خود نمىپرورانند .