يكه تاز هستى هم چون گرد ناچيز رو به فناييم . درست است كه جان آدمى و نشانه هاى آن در خاك سياه از هم متلاشى شده نمودار مىشود ، اما فراموش نكنيد كه گردى كه از اين جان متلاشى شده بر صفحهء روزگاران يا در قلمرو هستى مىماند ، اثر پاى آن يكه تاز برترين را در خود نمودار خواهد ساخت . پس بياييد براى اين كه مقام والايى از موجوديت را به دست بياوريد خاك پاى او شويد ، تا نشان ابديت را بر پيشانى ناچيز شما نصب كند .
مبادا تيرگىهاى جهان ماده و ماديات شما را از سير به سوى روحانيت و الا باز بدارد ، اشكال فريباى طبيعت سر راه شما را در رهگذر ابديت بگيرد پيش از آن كه حركات و تحولات طبيعت شما را در سيه چال نيستى سر نگون بسازد - از نقل شيرين و توشهء لذت بار ابديت از همين جهان مادهء پر پيچ و خم بهره ور شويد .
چه بسا افرادى كه تنها با ديدن ظاهر ديگران در بارهء آنها قضاوت كرده و از اين طريق گمراه شدند زيرا گاه به فردى به ظاهر پست و بىمقدار اهانتى مىكنند كه در واقع اين اهانت را به خدا روا داشتهاند شما گمان مىكنيد كه اين جلوه هاى ماده نمىتواند شما را به بارگاه ابديت رهنمون بسازد ؟ اما به خود بياييد و كمى بينديشيد ، نه در موضوعات دور دست ، بلكه در بارهء خود بتفكر فرو رويد ، خواهيد ديد روح ظريف و لطيف و مجرد شما با همين كالبد جسمانى شديدترين پيوستگى را دارد ، با اين حال هيچ گونه سختيى ميان اين دو حقيقت وجود ندارد .
باز دوباره بينديشيد :
1 - بينايى ظريف شما از جايگاه ناچيز مادى كه يك قطعه پيه محقر است ناشى مىشود .
2 - آن نور با عظمت قلب كه جايگاه تشعشع پرتو الهى است در قطرهء خونى نهفته است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 594
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٩٤