تفسير ابيات
باز آن پرندهء با عظمت راه خود را گم كرده در ويرانه با جغدان همنشين و دمساز گشت .
مگر باز هم با آن تيزى و روشنايى چشم بدام افتاده و گرفتار مىشود ؟ آرى ، سرهنگ سر نوشت نيرومندتر از هر نيرومند است . خاكى در ديده گان باز پاشيده او را بويرانهاى روانه ساخت و به دست جغدان محقر سپرد .
جغدها مطابق معرفت و طبيعت ناقصى كه داشتند به جاى پذيرايى و تسليت در مقابل اين گرفتارى كه باز را احاطه كرده بود با منقار بر سرش زده و پر و بال نازنين او را مىكندند . جغدها با ديدن باز چه مىگفتند ؟ فرياد بر مىآوردند كه اى داد ، اى بىداد اين باز آمده جاى ما را بگيرد ، مانند سگهاى محلى به جان و پوشاك كهنهء مرد بيگانه افتادند . اين بود انديشه و كار جغدها .
باز در چه فكر بود ؟ باز مىگفت اينها كيستند ؟ اينها همان حيوانات پست و محقراند كه شايستگى همنشينى مثل منى را ندارند ، من صدها ويرانه مانند اين ويرانه بر آنها واگذار كردهام .
اى جغدها دستپاچه نشويد ، داد و فرياد نكنيد ، من خرابه نشين نيستم ، اين خرابه را به شما وا مىگذارم و مىروم ، من هوا خواهى دارم كه بزرگ بزرگان است . چرا داد و قال مىكنيد و به حالت خودكشى افتادهايد ؟ وطن من اين گونه ويرانه ها نيست ، وطنى دارم و به سوى آن وطن رهسپار خواهم گشت . اين خرابه از نظر شما آباد است ، آبادى من روى دست پادشاه است .
مگر جغدها باور مىكنند هرگز ، آنها با يكديگر مىگفتند : اين حرفهايى كه اين پرندهء عجيب مىزند نوعى حيله گرى است و مىخواهد ما را از خانمان خود آواره كند ، اين سالوس باز با اين مكر پردازى و سالوسگرى مىخواهد ما را از جايگاه خود بر كند . خود را سير نشان مىدهد ، در صورتى كه از همهء طمع كاران حريصتر