البهجة الانسية فى الفراسة الانسانية علم الفراسة لاجل السياسة از غربىها نيز كتابهايى به عنوان : ( فيزيونومى انسانى ) نوشته شده است از جملهء مؤلفين در اين موضوع مىتوان لافاتر آلمانى و بيتستابورتا ايتاليايى را متذكر شد .
مسلم است كه شناسايى قيافه و كشف روابط پديده هاى عضوى انسانى با نسب و روحيات يك فرد عمده از نظر تشابه مىباشد و نيز دقت در تفاعل عوامل گوناگون كه به بروز كيفيت جديدى در نسل مىشود يك امر مهمى در اين شناسايى مىباشد و بايستى در اين شناسايى تفاوت اساسى ميان عوامل اولى اساسى و عوامل عارضى ثانوى را نيز منظور نمود .
مطلبى كه اهميت دارد اين است كه آيا فيزيونومى ( قيافه شناسى ) آن اندازه داراى اصول و قوانين تثبيت شده است كه موجب قطع بر نتايج بوده باشد ؟ پاسخ اين سؤال منفى است ، زيرا ، مشاهدات روزمرهء ما و آثار گذشتگان نيز نشان مىدهد كه در هر قيافهاى هر گونه اشخاص ديده شده است ، مثلًا اگر بزرگى جمجمه را دليل عظمت مغز و انديشه بدانيم با جمجمهء دكارت نقص خواهد گشت ، زيرا جمجمهء دكارت كاملًا معمولى است ، در صورتى كه داراى مغز و انديشه هاى انگشت شمار تاريخ است . خلاصه آن چه كه از مجموع مطالعات در اين موضوع نتيجه مىشود : از حدود تخمين و گمان تجاوز نمىكند و به همين جهت است كه در دين اسلام كاشف بودن قيافه براى به دست آوردن نسب و غير ذلك دليل رسمى معرفى نشده است .
بلى اگر براى كسى يقين حاصل شود و بتواند از قيافهء مخصوص وضع روانى و نسب معينى را اثبات كند ، اين يقين شخصى مىتواند براى او يك دليل شخصى باشد و اگر براى حاكم و قاضى اين مسئله مطرح شود بايستى به عنوان يقين شخصى با آن معامله كند .
ريافه
- عبارت است از شناسايى خصوصيات محلى از كيفيت حيوانات و درختان