تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١

افراد انسانى در ميلياردها فرسخى كهكشانها در روى يك دانه شن ناچيز به نام كرهء زمين نشسته مىگويد : من از همه بهتر مىفهمم ؟ اين است آن بزرگترين مصلحت انسانى كه در موقع انديشه در مصالح انسانى از ليست مىفتد و هر چه كه در بارهء صلاح انسانى گفته مىشود پا در هوا و پوچ مىگردد . شايد اين كه آلفرد نورث وايتهد مىگويد : « طبيعت انسانى آن چنان گره خورده است كه تمام نقشه هايى را كه مصلحين و متفكرين بر روى كاغذ مىآورند ، در نزد مرد حاكم ، با ارزش همان كاغذ باطل شده نيز مساوى نمىباشد . » ( 1 ) اگر به طور دقيق تحليل شود ، خواهيم ديد يكى از عوامل اساسى اين معما همان وابستگى ميليونها معلول اساسى در دو قلمرو انسان و جهان به تار موى انديشهء يك انسان است . چه بايد كرد ؟ مطلبى است كه در درجهء اول از اهميت است ، ولى مورد اعتنا نيست ، زيرا - كشف آن جايزه ندارد و ممكن است بحث واقعى در بارهء آن تاريخ را از وسيلهء اشباع تمايلات گروهى از افراد انسانى بر كنار نمايد .

تفسير ابيات

آن غلام كه شاه او را به گرمابه براى شستشو فرستاده بود بر مىگردد ، شاه او را به نزد خويش مىخواند ، تعارفات معمولى را انجام مىدهد ، مىگويد : [ صحت وجود باد ] ( نعيما لك دائما ) اى غلام بسيار لطيف و ظريف و خوب رو هستى . آن غلام ديگر را پى كارى مىفرستد ، تا از اين غلام در بارهء او تفتيش و بررسى نمايد . اين غلام را كه از گرمابه آمده است با لطف و مرحمت شاهانه پيش خود مىنشاند و به او مىگويد : اى تو مانند ماه تابان در تاريكىها ، ماه رويى ، موى مجعّد
هامش
( 1 ) ماجراى ايده ها ، آلفرد نورث وايتهد ، متن انگليسى ، ص 31 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 531 | محمد تقي جعفري