تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
همين عمل به وجود آمدن فرزند است كه از مقوله جوهر است . 4 - همچنين جفت شدن اسب و شتر و ساير حيوانات ( اين دو مثال يك مطلب را مىگويد ) . 5 - كشت و كار باغ و بوستان از جملهء اعراض است ، ولى غرض محصول و ميوه است كه جوهر مىباشد . ( اين مثال هم با مثال اولى يك مطلب است . 6 - كيمياگرى و به كار بردن كيميا از مقولهء اعراض است ، ولى جوهر مس به جوهر طلا تبديل مىگردد . اين مثال جلال الدين جالبتر از همه مثالها است كه متذكر شده است ، زيرا - در اين مثال تبديل و تحول جوهر را صريحاً گوشزد مىكند كه موافق نظريات فلسفى و علمى جديد است . در مبحث بعدى اين مسئله تا حدودى روشنتر بررسى خواهد شد . 7 - هنگامى كه موضوعى را ، مثلًا روح را كه جوهر است از پديده هاى پست صيقلى مىكنيم ، اين كار صيقلى كردن از مقولهء عرض است ، در صورتى كه نتيجهء آن جلوهء عالى جوهر خواهد بود . سپس جلال الدين به بيان اين كه اعراض اصالت داشته و منشا آثار حقيقى مىباشند مىپردازد :
گر نبودى مر عرض را نقل و حشر فعل بودى باطل و اقوال قشر
جلال الدين پس از اين بيت متجاوز از بيست بيت را در مسئلهء اعراض و منشا اثر بودن آنها سروده است ، ما مضامين اين ابيات را يك به يك بيان مىكنيم . 1 - اگر اعراض قابل نقل و محشور شدن در جلوهء ديگر نبودند تمام كارها باطل و گفتارها پوست و بىمغز مىگشت . مقصود اين است كه تمام گفتارها و كردارهاى آدميان بار ديگر در صحنهء هستى نمودار خواهد گشت . خداوند مىفرمايد : هنگامى كه انسانها نامهء اعمال خود را در روز رستاخيز مىبينند خواهند گفت :