جوهر - حالت تراكم گروهى از حوادث است كه در قيام به خود استقلالى نشان مىدهد .
عرض - نمودى از ماده است كه تعين و تشخص آن ماده را با انواع گوناگون در صفحهء وجود پديدار مىسازد . البته اين اعراض به دو قسم مهم تقسيم مىگردند :
قسمت اول - اعراضى است كه در ماده واقعيت داشته ، يعنى حالت واقعى ماده را نشان مىدهند ، مانند نرمى و خشونت و گرمى و سردى و . . . قسمت دوم - اعراضى است كه از تماس ما با نمودهاى خارجى ناشى مىگردند . اين دو قسمت را در اصطلاح ديگر كيفيات اوليه و كيفيات ثانويه نيز مىگويند :
اكنون بر مىگرديم به مباحثى كه جلال الدين در ابيات مطرح كرده است
1 - آيا عرضها نيست و نابود مىگردند ؟
از آن جهت كه اعراض دايماً در حال تحولاند ، لذا دو لحظه در يك حال باقى نمىمانند و جلال الدين از زبان پادشاه مىخواهد با استدلال مزبور اثبات كند كه اعمال و حركات ما ثباتى ندارد ، زيرا - از قبيل اعراضند ، بلكه بايستى جوهر انسانيت را به دست آورد كه قابل بقا مىباشد .
اين مطلب را كه گروهى از گذشتگان در فلسفه و شناسايىهاى خود مورد پذيرش قرار دادهاند . جلال الدين در ابيات آينده از زبان برده كاملًا مورد انتقاد قرار داده و بايد گفت : عالىترين مطلب را در اين مسئله بيان كرده است . ما توضيح بيشتر در اين مسئله را در موقع تفسير ابيات مربوطه خواهيم داد .
2 - آيا اعراض قابل نقل و انتقال مىباشند ؟
باز جلال الدين از زبان پادشاه مىگويد : « نقل نتوان كرد مر اعراض را » اين مسئله هم در گذشته مطرح بوده است كه اعراض قابل انتقال نيستند و عمده دليل كه آوردهاند اين است كه : هر يكى از اعراض جزئى از تشخص جوهرى مىباشد كه مربوط به آن است . اگر حركت و تحولى در جوهر يا ( صورت نوعيه ) صورت نگيرد ، عرض