اين جمله نشان مىدهد كه جريان صنعت و به طور كلى هر گونه عمل كه تصرفى در طبيعت و مواد آن است ، مستلزم به دست آوردن يقين به آن معناى روانى كه انكشاف صد در صد واقع مىباشد ، نيست . اين يك روش تاريخى است كه نه تنها در دورانهاى اخير متداول بوده است ، بلكه در دورانهاى گذشته هم كاملًا قابل مشاهده است كه در هيچ يك از دورانها ديده نشده است كه انسانها در مقدمات و نتايج كارهاى مادى و معنوى خويش در صدد به دست آوردن آن يقين و معرفت كه انكشاف صد در صد واقع را نشان بدهد بر آمده باشند . اين مطلب را جان ديوئى به اين ترتيب خلاصه مىكند : « علامت مشخص كنندهء فعاليت عملى به طورى كه دور كردنش از فعاليت علمى ممكن نيست ، همان عدم يقين است كه پيرامون عمل را احاطه كرده و چارهاى جز اين نيست كه بگوييم : عمل كن و نتيجه اقدام مخاطره آميزت را هم تحمل نما . با اين حال مردم همواره خيال مىكنند كه به كمك انديشه مىتوانند از خطرهاى عدم يقين رهايى يابند . » ( 1 ) اين مطلب كاملًا صحيح است و اغلب مردم در جستجوى يقيناند ، چون در صورت عدم تحصيل يقين اگر آسيبى به آنها وارد شود خود را ملامت مىكنند كه چرا با به دست آوردن يقين كار را انجام ندادهاند ؟ و نيز در پديدهء يقين آرامش مخصوصى وجود دارد ، لذا يقين همواره مطلوبيت خود را حفظ مىكند ، اما عوامل متعددى وجود دارد كه از رسيدن مردم حتى متفكرين عالى مقام به يقين جلوگيرى مىكند ، از آن جمله است : 1 - شناسايى همه جانبهء انسانها به موضوعات يا قضايايى كه براى آنها مطرح است بسيار كم است و اين محدوديت شناسايىها از ارتباط شديد موضوعات و قضايا با يكديگر ناشى مىگردد 2 - نوسانات روحى انسانها در مقابل موضوعات و قضايا جزر و مد فراوانى دارد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 443
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٤٣
هامش
( 1 ) بحث از يقين ، ص 30 - جان ديوئى . .