ما حقيقت حيوان را درك نمىكنيم ، بلكه ما چيزى را درك مىكنيم كه داراى خاصيت ادراك و عمل است ، زيرا - موجود ادراك كنندهء فعال حقيقت حيوان نيست ، بلكه خاصيت و لازمهء آن است . ما فصل حقيقى را درك نمىكنيم ، به همين جهت است كه در شناسايى ماهيت اشياء اختلاف نظر پيدا مىشود ، زيرا - هر يك از صاحب نظران چيزى را غير از آن كه ديگرى درك مىكند ، مىفهمد . ما چيز مخصوصى را كه براى چيزى ثابت مىكنيم ، مىفهميم كه اين خصوصيت براى آن شىء به جهت يك يا چند خاصيت است ، سپس براى همان شىء خواص ديگرى را به وسيلهء همان خواص اولى درك مىكنيم و بدينسان به موجوديت آن شىء مفروض راه مىيابيم ، مانند شناسايى ما در بارهء نفس ، مكان . . . و امثال آنها ، ما موجوديت آنها را اثبات مىكنيم اما نه با شناسايى ذات آنها ، بلكه با درك روابط و نسبتهايى كه با ساير اشياء شناخته شدهء ما دارند ، يا به وسيلهء شناخت عوارض و لوازم آنها . . . » ( 1 ) درست است كه استدلال فوق ابن سينا در مورد امكان ناپذير بودن شناسايى همه جانبهء يك موضوع يا يك قضيه صحيح و عالى است ، ولى ابن سينا به اين مسئله توجه ندارد كه دليل ناتوانى ما از به دست آوردن حقايق اشياء چيست ؟ آيا به جهت باز بودن سيستم مجموعهء هستى است يا چيز ديگرى ؟ اين گونه دلايل ما را از ادعاى يقين در موضوعات و قضايا جلوگيرى مىكند . جان ديوئى فيلسوف معروف مىگويد : « ما در فصل اول اين كتاب مخصوصاً در بارهء آن عوامل تاريخى بحث خواهيم كرد كه معرفت را در ما فوق صنعت ( سازندگى ) و عمل قرار داده است . » ( 2 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 442
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٤٢
هامش
( 1 ) تعليقات ابن سينا ، نقل از اسفار جزء اول از سفر اول - ص 391 و 392 صدر المتألهين . .
( 2 ) بحث از يقين ، ص 30 - جان ديوئى . .