است ) يقين پيدا كنيم ، ولى در حدود و شرايطى كه واقعيت قضيه را تضمين كند . بدين ترتيب ما مىتوانيم در قلمرو تمام مسائل علمى حالت يقين پيدا كنيم ، مثلًا بگوييم : ( آب به طور يقين مادهء مايع است ) اما به اين شرط كه آب را يك موجود ابدى و گسيخته از ساير عوامل تغيير دهنده ( مانند حرارت كه آن را به شكل بخار در مىآورد ) در نظر نگيريم .
خلاصه ، ما در اين مسئله چيز تازهاى نداريم . بلكه همان مطلب را مىگوييم كه منطق بديهى علوم و شناسايىها به ما مىآموزد : كه در مجموعهاى كه داراى سيستم باز است همواره وضع موجود و شرايط و عوامل فعلى را كه در واحدهاى آن سيستم وجود دارد منظور كرده ، آن گاه يقين و گمان و ترديد را در نظر آوريم 2 - از بررسى فوق اين نتيجهء قطعى را خواهيم داشت كه اگر موضوع يا قضيهاى به طور كلى مطرح شود ، بايستى اين نكته را توجه كنيم كه اگر آن موضوع يا قضيه در سيستم باز يك مجموعه قرار گرفته است ، تحصيل يقين به طور حقيقى امكان پذير نخواهد بود . ابن سينا در تعليقات با بهترين بيان توانسته است علت عدم حصول يقين را در بارهء حقايق اشياء توضيح بدهد : او مىگويد :
« آگاهى به حقايق اشياء در قدرت بشرى نيست و ما از اشياء جز خواص و لوازم و نمودهاى آنها چيزى نمىدانيم » .
ما فصول مقوم ( تمايز دهندهء ذاتى ) اشياء را كه راهنماى حقيقت آنها باشد نمىشناسيم ، بلكه همين مقدار مىدانيم كه براى هر يك از اين اشياء خواص و نمودهايى است .
ما حقيقت موجود اول ، عقل ، نفس ، فلك ، آتش ، هوا ، آب ، زمين را نمىشناسيم و همچنين حقايق نمودها را هم نمىدانيم .
مثلًا ما حقيقت جوهر را درك نمىكنيم ، بلكه اشيايى را به اين خاصيت مىشناسيم كه ( جوهر حقيقتى است بىنياز از موضوع ) و اين مقدار از شناسايى حقيقت جوهر را در اختيار ما نمىگذارد . ما حقيقت جسم را نمىشناسيم ، بلكه چيزى را مىشناسيم كه داراى اين خواص است ( طول و عرض و عمق ) .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 441
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٤١