موضوعى براى يك فرد در يك حال و موقعيت داراى اهميت جلوه مىكند ، به فرد ديگر يا به خود همان شخص در حال و موقعيت ديگر بىاهميت مىباشد ، اين اهميت به دو نوع است :
نوع اول - اهميت موضوعى است كه كوچكترين احتمال خلاف در آن مؤثر مىباشد ، زيرا - مسئلهء ضرر مطرح است و هر چه كه ضرر مفروض خطر بيشتر براى حيات انسانى داشته باشد ، لزوم آگاهى صد در صد به جوانب آن موضوع را ايجاب خواهد كرد . مثلًا اگر انسان احتمال يك د رصد بدهد كه پيش گرفتن راه مفروضى به سقوط شخصيت او خواهد انجاميد ، يا اصل حيات او در خطر خواهد افتاد ، مسلماً آن راه را نخواهد رفت و تا يقين به بر طرف شدن خطر نداشته باشد پيرامون آن راه نخواهد گشت .
نوع دوم - گاهى اهميت يك موضوع خود موجب آن است كه انسان منتظر به دست آوردن يقين در بارهء آن نخواهد نشست . چنان كه در مثال بالا مىبينيم كه موضوع شخصيت و حيات آن چنان داراى اهميت است كه با گمان يا احتمال خطر هم كه بوده باشد از عامل مظنون و محتمل كناره جويى مىكند .
همان موضوعات و قضايا كه براى يك فرد و در شرايط معينى با اهميت جلوه مىكند به فرد ديگرى كاملًا بىاهميت تلقى مىشود 3 - دخالت عوامل و پديده هاى محاسبه نشده يا غير قابل محاسبه از نظر طبيعى و جريان مشيت خداوندى از نظر مسائل الهى ، از حصول يقين در بارهء موضوعات و قضايا جلوگيرى مىكند .
اما انسانها به قول جان ديوئى با اين كه اين موانع سه گانه را مىدانند باز در صدد تحصيل يقين بر مىآيند و چون توانايى به دست آوردن آن را در همه موارد ندارند ، لذا با پرداختن به انديشه براى خود حجت و دليل به دست آورده به راه خود مىروند .
با اين حال در انسانهايى كه داراى رشد شخصيت مىباشند ، يك عده اصول و قوانين
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 444
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٤٤